167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

هفت پيکر نظامي

  • گر دلم زين هوس به در نشود
    سر شود وين هوس ز سر نشود
  • هرکه در کار سخت گير شود
    نظم کارش خلل پذير شود
  • آب در ديده زآن نظاره گذشت
    نطع با تيغ ديد و سر با طشت
  • کبر ازآن کار بر کناره نهاد
    روي در جستجوي چاره نهاد
  • زد به فتراک او چو سوسن دست
    خدمتش را چو گل ميان در بست
  • وان طلسمي که بست بر ره خويش
    وان فکندن هزار سر در پيش
  • جمله در پيش فيلسوف کهن
    گفت و پنهان نداشت هيچ سخن
  • فيلسوف از حسابهاي نهفت
    هرچه در خورد بود با او گفت
  • يا ز سرها گشايم اين چنبر
    يا سر خويشتن کنم در سر
  • چون بدين شغل جامه در خون زد
    تيغ برداشت خيمه بيرون زد
  • همت کارگر دران در بست
    کو بدان کار زود يابد دست
  • چون صدا رخنه را کليد آمد
    از سر رخنه در پديد آمد
  • چون گشادي طلسم را ز نخست
    در گنجينه يافتي به درست
  • چون به شهر آمد از حصار بلند
    از در شهر برکشيد پرند
  • در نوشت و به چاکري بسپرد
    آفرين زنده گشت و آفت مرد
  • جمله سرها که بود بر در شهر
    از رسنها فرو گرفت به قهر
  • شاه را در زمان تباه کنيم
    بر خود او را امير و شاه کنيم
  • خوان زرين نهاده شد در کاخ
    تنگ شد بارگه ز برگ فراخ
  • زان جوهر که بود در خور آن
    سه ديگر نهاد بر سر آن
  • قبضه واري شکر بران افزود
    آن در و آن شکر به يکجا سود
  • مرد بخرد ستد ز دست کنيز
    پس در انگشت کرد و داشت عزيز
  • باز پس شد کنيز حور نژاد
    در يکتا به لعل يکتا داد
  • بانو آن در نهاد بر کف دست
    عقد خود را ز يک دگر بگسست
  • هردو در رشته اي کشيد بهم
    اين و آن چون؟ يکي نه بيش و نه کم
  • شد پرستنده در به دريا داد
    بلکه خورشيد را ثريا داد