167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

هفت پيکر نظامي

  • من و تو زآنچه در نهان داريم
    به همه کس ظن آنچنان داريم
  • چون بران آب سفره بگشادند
    نان بخوردند و آب در دادند
  • آبي الحق به تشنگان در خورد
    روشن و خوشگوار و صافي و سرد
  • تا در اين آب خوشگوار شوم
    شويم اندام و بي غبار شوم
  • بشر گفت اي سليم دل برخيز
    در چنين خم مباش رنگ آميز
  • آب او خورده با دل انگيزي
    چرک تن را چرا در او ريزي
  • جامه بر کند و جمله بر هم بست
    خويشتن گرد کرد و در خم جست
  • ز آب خوردن تنش به تاب افتاد
    عاقبت غرقه شد در آب افتاد
  • آب را چرک او کند به درنگ
    وانگهي در سفال دارد سنگ
  • طرفه در ماند کاين چه شايد بود
    چوبي از شاخ آن درخت ربود
  • چون مساحت گران دريائي
    زد در آن خم به آب پيمائي
  • برکشيد آن غريق را به شتاب
    در چه خاک بردش از چه آب
  • چون در انباشتش به خاک و به سنگ
    بر سرينش نشست با دل تنگ
  • وانکه گفتي ز هفت چرخ بلند
    غيب را سر در آورم به کمند
  • هرچه در آب آن خم افکنديم
    آتش اندر خم خود آگنديم
  • رهروي در گرفت و راه نوشت
    سوي شهر آمد از کرانه دشت
  • آن به هم صحبتي رسيدن او
    در هنرها سخن شنيدن او
  • وان شدن چون محيط موج زنش
    عاقبت ماندن آب در دهنش
  • جيفه اي کاب شسته بودش پاک
    در سپردم به گنج خانه خاک
  • که کند هرگز اين جوانمردي
    که تو در حق بي کسان کردي
  • نيک مرد آن رود که در کارش
    رخنه نارد فريب دينارش
  • چون خدا دفع کردش از سر من
    رفت غوغاي محنت از در من
  • نعره اي زد چنانکه رفت از هوش
    حلقه در گوش يار حلقه به گوش
  • وين که بيني نه مهر امروزست
    دير باشد که در من اين سوزست
  • که فلان روز در فلان ره تنگ
    برقعت را ربود باد از چنگ