167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

هفت پيکر نظامي

  • زان سياست که جان رسيد به ناف
    ديده در کار ماند زهره شکاف
  • مرغي آمد نشست چون کوهي
    کامدم زو به دل در اندوهي
  • از بزرگي که بود سرتاپاي
    ميل گفتي در اوفتاده ز جاي
  • به که در پاي مرغ پيچم دست
    زين خطر گه بدين توانم رست
  • آن پريزاده در زمان برخاست
    چون پري مي پريد از چپ و راست
  • مطرب آمد روانه شد ساقي
    شد طرب را بهانه در باقي
  • رقص ميدان گشاد و دايره بست
    پر در آمد به پاي و پويه به دست
  • چونکه ديدم به مهر خود رايش
    اوفتادم چو زلف در پايش
  • گرم گشتم چنانکه گردد مست
    يار در دست و رفته کار از دست
  • تا بود در تو ساکني بر جاي
    زلف کش گاز گير و بوسه رباي
  • ماه بخشيده دست من بگرفت
    من در آن ماه روي مانده شگفت
  • تا رسيدم به بارگاهي چست
    در نشد تا مرا نبرد نخست
  • چون در آن قصر تنگ بار شديم
    چون بم و زير سازگار شديم
  • بود تا گاه روز در بر من
    پر ز کافور و مشک بستر من
  • خويشتن را به آب گل شستم
    در کلاه و کمر چو گل رستم
  • سر نهادم خمار مي در سر
    بر گل خشک با گلاله تر
  • خلوتي آنچنان و ياري نغز
    تابم از دل در اوفتاد به مغز
  • دست بردم چو زلف در کمرش
    درکشيدم چو عاشقان به برش
  • گر قناعت کني به شکر و قند
    گاز مي گير و بوسه در مي بند
  • خاکيي را بگير کابي برد
    آب جوئي در آب جوئي مرد
  • گر جز اينست کار تا خيزم
    خاک در چشم آرزو ريزم
  • پاسخم داد کامشبي خوش باش
    نعل شبديز گو در آتش باش
  • کام دل هست و کامراني هست
    در خيانت گري چه آري دست
  • باز تب کرده را در آمد تاب
    رغبتم تازه شد به بوس و شراب
  • چون دگرباره ترک دلکش من
    در جگر ديد جوش آتش من