167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

هفت پيکر نظامي

  • هيچکس با تو تاجور نشدند
    همه در سر شدند و سر نشدند
  • گه در ابروي هند چين فکند
    گه به هندي سپاه چين شکند
  • در مصافي چنين به چندان مرد
    آنچه او کرد کس نيارد کرد
  • لخت بر هر سري که سخت کند
    چون در طارمش دو لخت کند
  • هم زمين در پناه سايه او
    هم فلک زير تخت پايه او
  • حمل داران در آمدند به کار
    حمل بر حمل ساختند نثار
  • به فراغت به کام دل بنشست
    دشمنان زير پاي و مي در دست
  • وانگهي ترکتاز کرد به روم
    در فکند آتشي دران بر و بوم
  • دخت او نيز در کنار آورد
    زيرکي بين که چو به کار آورد
  • قاصدش رفت و خواست از خوارزم
    دختر خوب روي در خور بزم
  • چون ز کشور خداي هفت اقليم
    هفت لعبت ستد چو در يتيم
  • بانگ دزديده بلبلان را زاغ
    بانگ دزدي در آوريده به باغ
  • کيميا کاري جهان دو رنگ
    لعل آتش نهفته در دل سنگ
  • در چنين فصل تاب خانه شاه
    داشته طبع چار فصل نگاه
  • آن سيه رنگ و اين عقيق صفات
    کان ياقوت بود در ظلمات
  • نو عروسي شراره زيور او
    عنبرينه ز کال در بر او
  • زردي شعله در بخار گياه
    گنج زر بود زير مار سياه
  • باده در جام آبگينه گهر
    راست چون آب خشک و آتش تر
  • مغزها در سماع گرم شده
    دل ز گرمي چو موم نرم شده
  • کاشکي چاره اي در آن بودي
    که ز ما چشم بدنهان بودي
  • دور کرد آن دم از در آن دمه را
    دلپسند آمد آن سخن همه را
  • از طبيعي و هندسي و نجوم
    همه در دست او چو مهره موم
  • تا بود در نشاط خانه خاک
    ز اختران فلک ندارد باک
  • هست هر کشوري به رکن و اساس
    در شمار ستاره اي به قياس
  • در چنان روزهاي بزم افروز
    عيش سازد به گنبدي هر روز