167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

هفت پيکر نظامي

  • در يکي حلقه حمايل بست
    کرده اين هفت پيکر از يک دست
  • در ميان پيکري نگاشته نغز
    کان همه پوست بود وين همه مغز
  • چون سهي سرو برفراخته سر
    زده در سيم تاج تا به کمر
  • مهر آن دختران زيباروي
    در دلش جاي کرده موي به موي
  • گفت اگر بشنوم که هيچکسي
    قفل ازين در جدا کند نفسي
  • هم در اين خانه خون او ريزم
    سرش از گردنش درآويزم
  • در همه خيل خانه از زن و مرد
    سوي آن خانه کس نگاه نکرد
  • وقت وقتي که شاه گشتي مست
    سوي آن در شدي کليد به دست
  • مانده چون تشنه اي برابر آب
    به تمناي آن شدي در خواب
  • به شکار و به مي شتابنده
    در يمن چون سهيل تابنده
  • دور چون در نبشت روزي چند
    بازيي نو نمود چرخ بلند
  • گفت هر کس در او نظر نکنيم
    وز پدر مردنش خبر نکنيم
  • تيغ بر دشمنان دراز کند
    در پيکار و کينه باز کند
  • بر طلب کردن کلاه کيان
    کينه را در گشاد و بست ميان
  • از يمن تا عدن ز روي شمار
    در هم افتاد صدهزار سوار
  • در روارو فتاد موکب شاه
    نم به ماهي رسيد و گرد به ماه
  • ناله کرناي و روئين خم
    در جگر کرده زهره ها را گم
  • من که هستم در اصل کسري نام
    کسر چون گيرم از خصومت خام
  • شب و شبگير در شکار و شراب
    گاه با خورد خوش گهي با خواب
  • نه چو من روز و شب ز شادي دور
    از پي کار خلق در رنجور
  • اي خنک جان عيش پرور تو
    کز چنين فتنه دور شد در تو
  • کس بر اين تخمه آفرين نکند
    تخم کاري در اين زمين نکند
  • کانچه در نامه کاتبان راندند
    گوش کردم چو نامه بر خواندند
  • من که در پيش من چه خاک و چه سيم
    سر فرو ناورم به هفت اقليم
  • هست بسيار فرق در رگ و پوست
    از خدا دوست تا خدائي دوست