167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

هفت پيکر نظامي

  • کان نو کن زرنج خويش مرنج
    باز کن بر جهانيان در گنج
  • خود زر ده دهي به چنگ آمد
    در ز دريا گهر ز سنگ آمد
  • طالعش حوت و مشتري در حوت
    زهره با او چو لعل با ياقوت
  • تا در آن اوج برکشد پرو بال
    پرورش يابد از نسيم شمال
  • در هواي لطيف جاي کند
    خواب و آرام جان فزاي کند
  • کانچنان دز در آن ديار نبود
    وآنچه بد جز همان به کار نبود
  • تا به نعمان خبر رسيد درست
    کانچنان پيشه ور که در خور تست
  • کرده چندين بنا به مصر و به شام
    هر يکي در نهاد خويش تمام
  • چونکه سمنار سوي نعمان رفت
    رغبت کار شد يکي در هفت
  • آفتاب ار بر او فکندي نور
    ديده را در عصابه بستي حور
  • در شبانروزي از شتاب و درنگ
    چون عروسان برآمدي به سه رنگ
  • با هوا در نقاب يک رنگي
    گاه رومي نمود و گه زنگي
  • بيشتر زانکه در شمار آيد
    تا دگر وقت ها به کار آيد
  • بيشتر بردمي در اينجا رنج
    تا به من شاه بيش دادي گنج
  • وانکه پيچد در او به صد ياري
    بيخ و بارش کند به صد خواري
  • يمن از نقش او که نامي شد
    در جهان چون ارم گرامي شد
  • گفت کايزد شناختن به درست
    خوشتر از هرچه در ولايت تست
  • چونکه نعمان شد از رواق به زير
    در بيابان نهاد روي چو شير
  • منذر آن شاه با مهارت و مهر
    آيتي بود در شمار سپهر
  • در سلاح و سواري و تک و تاز
    گوي برد از سپهر چوگان باز
  • وآنچه او هم نديد در پرتاب
    دولتش زد بر آنچه ديد صواب
  • پدري و برادري بگذار
    آن رهي وين غلام در همه کار
  • مرده گور بود در نخچير
    مرده را کي بود ز گور گزير
  • در چنين گورخانه موري نيست
    که برو داغ دست زوري نيست
  • هر يکي در شکوه پيکر او
    مانده حيران از پاي تا سر او