167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ليلي و مجنون نظامي

  • هر در که زند تو سازکارش
    هرجا که رود تو باش يارش
  • هفت پيکر نظامي

  • وانکه نااهل سجده شد سر او
    قفل بر قفل بسته شد در او
  • با همه زيرکي که در خردست
    بي خودست از تو و به جاي خودست
  • چون خرد در ره تو پي گردد
    گرد اين کار و هم کي گردد
  • جان که او جوهرست و در تن ماست
    کس نداند که جاي او به کجاست
  • تو که جوهر نيي نداري جاي
    چون رسد در تو وهم شيفته راي
  • عقل کلي که از تو يافته راه
    هم ز هيبت نکرده در تو نگاه
  • گيتي و آسمان گيتي گرد
    بر در تو زنند بردا برد
  • حلقه داران چرخ کحلي پوش
    در ره بندگيش حلقه به گوش
  • کرده ناخن براي انگشتش
    سيب مه را دو نيم در مشتش
  • عطر سايان شب به کار تواند
    سبز پوشان در انتظار تواند
  • خيز تا در تو يک نظاره کنند
    هم کف و هم ترنج پاره کنند
  • عرش را ديده برفروز به نور
    فرش را شقه در نورد ز دور
  • آن امين خداي در تنزيل
    واين امين خرد به قول و دليل
  • در شب تيره آن سراج منير
    شد ز مهر مراد نقش پذير
  • در مسيرش سماک آن جدول
    کاه رامح نمود و گاه اعزل
  • چون محمد به رقص پاي براق
    در نبشت اين صحيفه را اوراق
  • ماه را در خط حمايل خويش
    داد سر سبزي از شمايل خويش
  • تاج کيوان چو بوسه زد قدمش
    در سواد عبير شد علمش
  • قاب قوسين او در آن اثنا
    از دني رفت سوي او ادني
  • چون حجاب هزار نور دريد
    ديده در نور بي حجاب رسيد
  • پر گرفتم چو مرغ بال گشاي
    تا کنم بر در سليمان جاي
  • در اشارت چنان نمود بريد
    که هلالي برآورد از شب عيد
  • پلپلي چند را بر آتش ريز
    غلغلي در فکن به آتش تيز
  • مومي افسرده را در اين گرمي
    نرم گردان ز بهر دل نرمي