167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ليلي و مجنون نظامي

  • مي پايد تا تو در پي آيي
    سرباز پس است تا کي آيي
  • در حسرت روي و موي فرزند
    برميزد و موي و روي مي کند
  • بسپرد به خاک و نامدش باک
    کاسايش خاک هست در خاک
  • گريان شد و تلخ تلخ بگريست
    بي گريه تلخ در جهان کيست
  • در شوشه تربتش به صد رنج
    پيچيد چنانکه مار بر گنج
  • بر چشم که جلوه مي نمائي
    در مغز که نافه مي گشائي
  • در غار هميشه جاي ماراست
    اي ماه ترا چه جاي غاراست
  • هم گنج شدي که در زميني
    گر گنج نه اي چرا چنيني
  • در صورت اگر ز من نهاني
    از راه صفت درون جاني
  • در رقص رحيل ناقه مي راند
    بر حسب فراق بيت مي خواند
  • او بر سر شغل و محنت خويش
    وان دام و دد ايستاده در پيش
  • او زمزم گشته ز آب ديده
    وايشان حرمي در او کشيده
  • در ديده مور بود جايش
    وز گور به گور بود پايش
  • اين گفت و نهاد بر زمين سر
    وان تربت را گرفت در بر
  • چون تربت دوست در برآورد
    اي دوست بگفت و جان برآورد
  • در هيئت او ز هر نشاني
    نامانده به جا جز استخواني
  • چندان که ددان بدند بر جاي
    ننهاد در آن حرم کسي پاي
  • آوازه روانه شد به هر بوم
    شد در عرب اين فسانه معلوم
  • رفتند و در او نظاره کردند
    تن خسته و جامه پاره کردند
  • هرکه آمدي از غريب و رنجور
    در حال شدي ز رنج و غم دور
  • آن باد که در پسند کوشي
    ز احسنت خودش پرند پوشي
  • در کردن اين چنين تفضل
    از تو کرم وز من تو کل
  • دشمن که به عذر شد زبانش
    ايمن مشو وز در برانش
  • بر عهد کس اعتماد منماي
    تا در دل خود نيابيش جاي
  • در گوش کسي ميفکن آن راز
    کازرده شوي ز گفتنش باز