167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ليلي و مجنون نظامي

  • گر سهو شود به سجده راهم
    در سجده سهو عذر خواهم
  • مجنون بگذاشت از بسي جهد
    تا عهده به سر برد در آن عهد
  • مي داد دلش ز دلنوازي
    کان به که در اين بلا بسازي
  • تا چشم بهم نهاده گردد
    صد در ز فرج گشاده گردد
  • چون در گذرد جواني از مرد
    آن کوره آتشين شود سرد
  • با هستي من که در شمارست
    من نيستم آنچه هست يارست
  • کم گردد عشق من در اين غم
    گر انجم آسمان شود کم
  • در صحبت من چو يافتي راه
    مي دار زبان ز عيب کوتاه
  • در جنبش هر چه هست موجود
    درجي است ز درجهاي مقصود
  • چندان بگريستي بر آن جاي
    کز گريه در او فتادي از پاي
  • چون بانگ پي آمدي به گوشش
    ماندي به شکنجه در خروشش
  • چون شمع به چابکي نشستي
    وان گريه به خنده در شکستي
  • در تن تب تيز کارگر شد
    تابش بره دماغ بر شد
  • پرهيز نه دفع يک گزند است
    در راحت و رنج سودمند است
  • چون وقت بهي در آن تب تيز
    پرهيز شکن شکست پرهيز
  • چون شد نفسش به سينه در تنگ
    زد شيشه باد بر دو سر سنگ
  • هر صبح کز اين رواق دلکش
    در خرمن عالم افتد آتش
  • بر شوي ز شيوني که خواندي
    در شيوه دوست نکته راندي
  • نرگس به جمازه بر نهد رخت
    شمشاد در افتد از سر تخت
  • چون پرده ز راز بر گرفتم
    بدرود که راه در گرفتم
  • در گردنم آر دست يکبار
    خون من و گردن تو زنهار
  • از بهر خدا نکوش داري
    در وي نکني نظر به خواري
  • در مهر تو تن به خاک مي داد
    بر ياد تو جان پاک مي داد
  • تا داشت در اين جهان شماري
    جز با غم تو نداشت کاري
  • وان لحظه که در غم تو مي مرد
    غمهاي تو راه توشه مي برد