167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

ليلي و مجنون نظامي

  • چون بر گذري ز حد پستي
    در خود نه گمان بري که هستي
  • در راه روش چو خضر پويان
    هنجار نماي و راه جويان
  • پير از سر مهر گفت کاي ماه
    آن يوسف بي تو مانده در چاه
  • از درد نيم به يک زمان فرد
    فرقست ميان ما در اين درد
  • او بر سر کوه مي کشد راه
    من در بن چاه مي زنم آه
  • نزديک من آرش از ره دور
    چندانکه نظر کنم در آن نور
  • بينم که چه آب و رنگ دارد
    در وزن وفا چه سنگ دارد
  • مجنون چو ز دور ديد در پير
    چون طفل نمود ميل بر شير
  • اول سر خويش بر زمين زد
    وانگه در عذر و آفرين زد
  • پي بر پي او نهاد و بشتافت
    در تشنگي آب زندگي يافت
  • در خواه کزان زبان چون قند
    تشريف دهد به بي تکي چند
  • گمراه و سخن زره نمائي
    در ده نه و لاف دهخدائي
  • جز در غم تو قدم نداريم
    غم دار توئيم و غم نداريم
  • گوئي که بمير در غمم زار
    هستم ز غم تو اندرين کار
  • جاني به از اين بيار در ده
    پائي به از اين بکار درنه
  • در خود کشمت که رشته يکتاست
    تا اين دو عدد شود يکي راست
  • جانيست جريده در ميان چست
    وان نيز نه با منست با تست
  • گه در بر خود کنم نشستت
    که نامه غم دهم به دستت
  • يک جو ندهي دلم در اين کار
    خوناب دلم دهي به خروار
  • در بزم تو مي خجسته فالست
    يعني به بهشت مي حلالست
  • چون شهر به شهر تا به بغداد
    آوازه عشق او در افتاد
  • زد بانک بر آن سباع هايل
    تا تيغ کنند در حمايل
  • دم بي نفس تو بر نيارم
    در خدمت تو نفس شمارم
  • مجنون چو هلال در رخ او
    زد خنده و داد پاسخ او
  • گر در طلبم رهي بريدي
    اي من رهيت که رنج ديدي