167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ليلي و مجنون نظامي

  • آسوده کسي که در تو بيند
    نه آنکه بروز من نشيند
  • ديريست که تا جهان چنين است
    محتاج تو گنج در زمين است
  • صراف سخن به لفظ چون زر
    در رشته چنين کشيد گوهر
  • آن بر همه ريش مرهم او
    بودي همه ساله در غم او
  • خال تو ولي ز روي تو فرد
    روي تو به خال نيست در خورد
  • کاين جامه حلاليست در پوش
    با من به حلال زادگي کوش
  • آورد سبک طعام در پيش
    حلوا و کليچه از عدد بيش
  • پرسيد ز خاصگان خود شاه
    کاين شخص چه مي کند در اينراه
  • در پاي رضاي زاهد افتاد
    مي کرد دعا و بوسه مي داد
  • گر زانکه مرا به عقل ره نيست
    داني که مرا در اين گنه نيست
  • تو در پي آنکه مرغ جانم
    از قالب اين قفس رهانم
  • در خانه من ز ساز رفته
    باز آمده گير و باز رفته
  • بگذار مرا تو در چنين درد
    من درد زدم تو باز پس گرد
  • کردش به وداع و شد در آن دشت
    مادر بگرست و باز پس گشت
  • همچون پدرش جهان بسر برد
    او نيز در آرزوي او مرد
  • تا در گره فلک بود پاي
    هرجا که روي گره بود جاي
  • رخت از بنگاه اين سرا برد
    در آرزوي تو چون پدر مرد
  • بر تربت هر دو زار ناليد
    در مشهد هر دو روي ماليد
  • سجاده برون فکند از آن دير
    زيرا که نديد در شرش خير
  • زين عمر چو برق پاي در راه
    مي کرد چو ابر دست کوتاه
  • هر ذره که در مسام ارضي است
    او را بر خويش طول و عرضي است
  • ليکن بر کوه قاف پيکر
    همچون الف است هيچ در بر
  • بنگر تو چه برگ يا چه شاخي
    در مزرعه اي بدين فراخي
  • پنداشته اي ترا قبوليست
    يا در جهت تو عرض و طوليست
  • اين پهن و درازيت بهم هست
    در قالب اين قواره پست