167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ليلي و مجنون نظامي

  • در قصه شنيده ام که باري
    بود است به مرو تاجداري
  • برخيز و بيا ببين در آن نور
    تا صنع خداي بيني از دور
  • خورشيد چو تيغ او جهانسوز
    پوشيده به شب برهنه در روز
  • برجيس به مهر او نگين داشت
    کاقبال جهان در آستين داشت
  • گاو فلکي چو گاو دريا
    گوهر به گلو در از ثريا
  • عذرا رخ سنبله در آن طرف
    بي صرفه نکرد دانه صرف
  • بلع ارنه دعاي بلعمي بود
    در صبح چرا دو دست بنمود
  • تابان دم گرگ در سحرگاه
    چون يوسف چاهي از بن چاه
  • قاري بر نعش در سواري
    کي دور بود ز نعش قاري
  • چون مشتري از افق برآمد
    با او ز در دگر درآمد
  • کاي مشتري اي ستاره سعد
    اي در همه وعده صادق الوعد
  • در من به وفا نظاره اي کن
    ور چارت هست چاره اي کن
  • ناليد در آن که چاره ساز است
    از جمله وجود بي نياز است
  • اي ما همه بندگان در بند
    کس را نه به جز تو کس خداوند
  • اي گر بصري به تو رسيده
    بي ديده شده چو در تو ديده
  • چون يک به يک اين سخن فرو گفت
    در گفتن اين سخن فرو خفت
  • در خواب چنان نمود بختش
    کز خاک بر اوج شد درختش
  • در عشق که وصل تنگ يابست
    شادي به خيال يا به خوابست
  • سروي نه چو سرو باغ بي بر
    باغي نه چو باغ خلد بي در
  • در دوست به جان اميد بسته
    با شوي ز بيم جان نشسته
  • چون من به شکنجه در نکاهد
    آنجا قدمش رود که خواهد
  • مسکين من بيکسم که يک دم
    با کس نزنم دمي در اين غم
  • من زين دو علاقه قوي دست
    در کش مکش اوفتاده پيوست
  • زين غم چو نمي توان بريدن
    تن در دادم به غم کشيدن
  • گر هستي از آن مسافر آگاه
    ما را خبري بده در اين راه