167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ليلي و مجنون نظامي

  • از درويشي بدان رسيدم
    کين بند و رسن در او کشيدم
  • نيمي من و نيمي او ستاند
    گردي به ميانه در نماند
  • اينک سروپاي هر دو در بند
    گشتم به عقوبت تو خرسند
  • منگر به مصاف تيغ و تيرم
    در پيش تو بين که چون اسيرم
  • در کشتگيم اميد آن هست
    کاري به بهانه بر سرم دست
  • گر تيغ روان کني بدين سر
    قربان خودم کني بدين در
  • در پاي تو به که مرده باشم
    تا زنده و بي تو جان خراشم
  • هم مادر و هم پدر در آن کار
    نوميد شدند ازو به يکبار
  • و او را شده در خراب و آباد
    جز نام و نشان ليلي از ياد
  • کانروز که نوفل آن ظفر يافت
    ليلي به وقايه در خبر يافت
  • نوفل که خدا جزا دهادش
    کرد از در ما خدا دهادش
  • در پرده نهفته آه مي داشت
    پرده ز پدر نگاه مي داشت
  • داد آب ز نرگس ارغوان را
    در حوضه کشيد خيزران را
  • چون گل کمر دو رويه مي بست
    زوبين در پاي و شمع بر دست
  • قاصد چو بسي سخن درين راند
    مسکين پدر عروس در ماند
  • آمد پدر عروس در کار
    آراست به گنج کوي و بازار
  • طوفان درم بر آسمان رفت
    در شير بها سخن به جان رفت
  • هر لحظه به نوحه بر گذرگاه
    بي خود به در آمدي ز خرگاه
  • چون ديد در آن اسير بي رخت
    بگرفت زمام ناقه را سخت
  • و او خدمت شوي را بسيچيد
    پيچيد در اوي و سر نه پيچيد
  • باشد همه روزه گوش در گوش
    با شوهر خويشتن هم آغوش
  • کارش همه بوسه و کنار است
    تو در غم کارش اين چه کار است
  • زن گر نه يکي هزار باشد
    در عهد کم استوار باشد
  • چون در بر ديگري نشيند
    خواهد که دگر ترا نه بيند
  • آمد به هزار عذر در پيش
    کاي من خجل از حکايت خويش