167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ليلي و مجنون نظامي

  • فرزند مرا در اين تحکم
    سگ به که خورد که ديو مردم
  • آنان که نديم خاص بودند
    با پير در آن خلاص بودند
  • ما از پي او نشانه تير
    او در رخ ما کشيده تکبير
  • مجنون شکسته دل در آن کار
    دلخسته شد از گزند آن خار
  • آمد بر نوفل آب در چشم
    جوشنده چو کوه آتش از خشم
  • گردن مزنش که بي وفا نيست
    در گردن او رسن روا نيست
  • وان سينه که رشک سيم نابست
    نه در خور آتش و کبابست
  • وان ساده سرين نازپرورد
    داني که به زخم نيست در خورد
  • در مرحله هاي ريگ جوشان
    گشته ز تبش چو ديگ جوشان
  • مجنون همه ساز و آلت خويش
    برکند و سبک نهاد در پيش
  • دندان تو از دهانه زر
    هم در صدف لب تو بهتر
  • دانم که در اين حصار سربست
    زان ماه حصاريت خبر هست
  • وقتي که چرا کني در آن بوم
    حال دل من کنيش معلوم
  • پيري نه که در ميانه افتد
    تيري نه که بر نشانه افتد
  • آن ميل کشيده ميل بر ميل
    مي رفت چو نيل جامه در نيل
  • چندان که زبان به در کند مار
    يا مرغ زند به آب منقار
  • زان مفرش همچو سبز ديبا
    مي ديد در آن درخت زيبا
  • بر شاخ نشسته چست و بينا
    همچون شبه در ميان مينا
  • چون نور چراغ آسمان گرد
    از پرده صبح سر به در کرد
  • در هر نظري شگفت باغي
    شد هر بصري چو شب چراغي
  • سر تا قدمش کشيده در بند
    وان شخص به بند گشته خرسند
  • زن مي شد در شتاب کردن
    مي برد ورا رسن به گردن
  • مجنون چو اسير ديد در بند
    زن را به خداي داد سوگند
  • کين مرد به بند کيست با تو
    در بند ز بهر چيست با تو
  • من بيوه ام اين رفيق درويش
    در هر دو ضرورتي ز حد بيش