167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ليلي و مجنون نظامي

  • از جادوئي که در نظر داشت
    صد ملک بنيم غمزه برداشت
  • چاه زنخش که سر گشاده
    صد دل به غلط در او فتاده
  • زلفش رسني فکنده در راه
    تا هر که فتد برآرد از چاه
  • در پرده که راه بود بسته
    مي بود چو پرده بر شکسته
  • مي سوخت به آتش جدائي
    نه دود در او نه روشنائي
  • در جستن نور چشمه ماه
    چون چشمه بمانده چشم بر راه
  • بادي که ز نجد بردميدي
    جز بوي وفا در او نديدي
  • ناسفته دري و در همي سفت
    چون خود همه بيت بکر مي گفت
  • بيتي که ز حسب حال مجنون
    خواندي به مثل چو در مکنون
  • آن رقعه کسي که بر گرفتي
    برخواندي و رقص در گرفتي
  • سوسن نه زبان که تيغ در بر
    ني ني غلطم که تيغ بر سر
  • در حلقه آن بتان چون حور
    مي رفت چنانکه چشم به دور
  • تا سبزه باغ را به بيند
    در سايه سرخ گل نشيند
  • از حله به حله نخل گاهش
    در باغ ارم گشاده راهش
  • با سرو بنان لاله رخسار
    آمد به نشاط و خنده در کار
  • مادر ز پي عروس ناکام
    سرگشته شده چو مرغ در دام
  • ليلي که چو گنج شد حصاري
    مي بود چو ماه در عماري
  • دلتنگ چنانکه بود مي زيست
    بي تنگ دلي به عشق در کيست
  • شخصي هنري به سنگ و سايه
    در چشم عرب بلند پايه
  • از ديدن آن چراغ تابان
    در چاره چو باد شد شتابان
  • آگه نه که گرچه گنج بازد
    با باد چراغ در نسازد
  • مه را نگرفت کس در آغوش
    اين نکته مگر شدش فراموش
  • هم مادر و هم پدر نشستند
    واميد در آن حديث بستند
  • تا غنچه گل شکفته گردد
    خار از در باغ رفته گردد
  • از پرده نام و ننگ رفته
    در پرده ناي و چنگ رفته