167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ليلي و مجنون نظامي

  • کم گوي و گزيده گوي چون در
    تا ز اندک تو جهان شود پر
  • لاف از سخن چو در توان زد
    آن خشت بود که پر توان زد
  • گر باشد صد ستاره در پيش
    تعظيم يک آفتاب ازو بيش
  • آن مي که چو اشک من زلالست
    در مذهب عاشقان حلالست
  • در مي به اميد آن زنم چنگ
    تا باز گشايد اين دل تنگ
  • ساقي به من آور آن مي لعل
    کافکند سخن در آتشم نعل
  • آن مي که چو گنگ از آن بنوشد
    نطقش به مزاج در بجوشد
  • آن مي که چو شور در سرآرد
    از پاي هزار سر برآرد
  • با هر که درين رهي هم آواز
    در پرده او نوا همي ساز
  • در چين نه همه حرير بافند
    گه حله گهي حصير بافند
  • آن مي که چنان که جال مرداست
    ظاهر کند آنچه در نورداست
  • در وقت فرو فتادن از بام
    صد گز نبود چنانکه يک کام
  • تا چند چو يخ فسرده بودن
    در آب چو موش مرده بودن
  • کردي خرکي به کعبه گم کرد
    در کعبه دويد واشتلم کرد
  • مي باش چو خار حربه بر دوش
    تا خرمن گل کشي در آغوش
  • آن مي که صفاي سيم دارد
    در دل اثري عظيم دارد
  • خرسندي را به طبع در بند
    مي باش بدانچه هست خرسند
  • گرتر شودش به قطره اي بام
    در ابر زبان کشد به دشنام
  • آن مي که به بزم ناز بخشد
    در رزم سلاح و ساز بخشد
  • در رقص رونده چون فلک باش
    گو جمله راه پر خسک باش
  • فارغ منشين که وقت کوچ است
    در خود منگر که چشم لوچ است
  • صحبت چو غله نمي دهد باز
    جان در غله دان خلوت انداز
  • آن به که نظاميا در اين راه
    بر چشمه زني چو خضر خرگاه
  • گوينده داستان چنين گفت
    آن لحظه که در اين سخن سفت
  • درويش نواز و ميهمان دوست
    اقبال درو چو مغز در پوست