167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

توصيفات مسعود سعد سلمان

  • عاشقي در پرده عشاق گوي
    راههاي طبع خواه دلپذير
  • اي شگفتي نبيد خواره همي
    صد هنر در نبيد برشمرد
  • خرمي در جهان خرم بين
    شادماني کن و بناز بخند
  • ديوان فيض کاشاني

  • عشق تو آزادي در بندگي
    بنده تو گردن آزاد ما
  • در عالم عشق سير کرديم
    ديديم يکان يکان نشانها
  • سالها در جوار او بوديم
    سايه دوست بود منزل ما
  • در محيط فراق افتاديم
    نيست پيدا کجاست ساحل ما
  • چونکه خواهد فکند در پايش
    سر ما دستمزد قاتل ما
  • بوي جان ميوزد در اين وادي
    ساربانا بدار محمل ما
  • اي جمله تقصير در بندگيها
    رو آب شو از شرمندگيها
  • اي آنکه داري در سر غم عشق
    ارزانيت باد آشفتگيها
  • اي (فيض) برخيز خاکي بسر ريز
    در ماتم آن آسودگيها
  • اگر هست خيري در آشفتگيهاست
    که آشفته تر باد آشفتگيها
  • امروز بپاداش شهيدان محبت
    زآن روي برافکنده نقابست در اينجا
  • در آئينه جام ديدم بهشت
    خبر زاهد خشگ شبخيز را
  • دل واپسي ديگر نداريم
    در دهر کسي نماند ما را
  • هر پسريراست عسر در پي
    هر عسريرا ز پي کرمها
  • در پرده حسن تست پنهان
    دل ميبرد از بر آشکارا
  • هر جلوه تو کند ثنائي
    در پرده جناب کبريا را
  • از در عجز و مسکنت آرم
    بندگيها و اشگباريها
  • در وصل تو ميزند احباب
    افتتح يا مفتح الابواب
  • در پس پرده تا بکي حسرت
    ارحم نظرة بلا جلباب
  • در وصل تو ميزنند احباب
    تاب هجران نماندشان بشتاب
  • نزدم در رضاي حق نفسي
    برضاي خدا مرا درياب
  • بگدائي بدين در آمده ام
    نظري کن شها مرا درياب
  • (فيض) آندم بدوست پيوندي
    که نباشي تو در ميانه حجاب
  • شد در فراقت نامهربانا
    از دست کارم درياب درياب
  • گفتم ثنايش کردم دعايش
    در حفظ دارش از چشم يارب
  • آمد بمنزل بنشست در دل
    گفتي که جاني آمد بقالب
  • قصه عشق گفتنم هوس است
    در اسرار سفتنم هوس است
  • سوختي در شمع رويت جان من
    چاره پروانه کردي عاقبت
  • در دهان خلق افکندي مرا
    (فيض) را افسانه کردي عاقبت
  • رغبت دل نيست در مرغوب
    جلوه تست هر چه مرغوبست
  • بنده سرفکنده در تست
    هر چه با (فيض) ميکني خوبست
  • ما را نتوان خريد ارزان
    در صدف بلا بهائيست
  • ما معتکفيم در خرابات
    ما را چه مجال پارسائيست
  • چند بهر ياد پريشان شوم
    خاک در او شدنم آرزوست
  • بر در لب قفل خموشي زدم
    سوي خموشان شدنم آرزوست
  • عشق آمد و اختيار نگذاشت
    در کشور دل قرار نگذاشت
  • کيفيت چشم پر خمارت
    در هيچ سري خمار نگذاشت
  • تا جلوه کند درو جمالت
    اشگم در دل غبار نگذاشت
  • پيشوا و امام قافله ام
    همه خلق در قفاي منست
  • آفرينش اگر کلان ور خرد
    همه در سايه لواي منست
  • خوش در آغوش آورم روزي
    قامت آنکه آرزوي من است
  • بيماري عشق تندرستي است
    پستي در عشق سر فرازيست
  • در پرده حسن دلربا کيست
    اين رشته بدست شاهدان نيست
  • بيماري چشم گلرخان را
    در پرده دلبري سبب چيست
  • در هر نگهي هزار فتنه
    اين معجزه کدام عيسي است
  • اي شاهد شاهدان عالم
    معشوق بجز تو در جهان کيست
  • اي (فيض) خراب عشق ميباش
    آبادي ما در اين خرابيست