167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ليلي و مجنون نظامي

  • در سلسله فلک مزن دست
    کين سلسله را هم آخري هست
  • از کوي زمين چو بگذري باز
    ابر و فلک است در تک و تاز
  • هر يک به ميانه دگر شرط
    افتاده به شکل گوي در خرط
  • اين شکل کري نه در زمين است
    هر خط که به گرد او چنين است
  • تا در نگري به کوچ و خيلش
    داني که به دايره است ميلش
  • گردون که محيط هفت موج است
    چندان که همي رود در اوج است
  • اما نتوان نهفت آن جست
    کين دانه در آب و خاک چون رست
  • وآنجا که زمين به زير پي بود
    در دانه جمال خوشه کي بود
  • گيرم که ز دانه خوشه خيزد
    در قالب صورتش که ريزد
  • زنهار نظاميا در اين سير
    پابست مشو به دام اين دير
  • در خاطرم اينکه وقت کار است
    کاقبال رفيق و بخت يار است
  • سگ را که تهي بود تهي گاه
    ناني نرسد تهي در اين راه
  • خواهم که به ياد عشق مجنون
    راني سخني چو در مکنون
  • چون ليلي بکر اگر تواني
    بکري دو سه در سخن نشاني
  • شاه همه حرفهاست اين حرف
    شايد که در او کني سخن صرف
  • اين نسخه چو دل نهاد بر دست
    در پهلوي من چو سايه بنشست
  • اين نامه به نامه از تو در خواست
    بنشين و طراز نامه کن راست
  • در مرحله اي که ره ندانم
    پيداست که نکته چند رانم
  • بر خشکي ريگ و سختي کوه
    تا چند سخن رود در اندوه
  • باز آن خلف خليفه زاده
    کاين گنج به دوست در گشاده
  • در گفتن قصه اي چنين چست
    انديشه نظم را مکن سست
  • کس در نه به قدر او فشانده است
    زين روي برهنه روي مانداست
  • هر بيتي از او چه رسته اي در
    از عيب تهي و از هنر پر
  • دخلي که ز عقل درج کردم
    در زيور او به خرج کردم
  • آراسته شد به بهترين حال
    در سلخ رجب به ثي و في دال