167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

خسرو و شيرين نظامي

  • درش بر حمل کشورها گشاده
    همه در حمل بر حمل ايستاده
  • شکوه زهد من بر من نگهداشت
    نه زان پشمي که زاهد در کله داشت
  • به خدمت ساقيان را داشت در بند
    به سجده مطربان را کرد خرسند
  • سر خود همچنان بر گردن خويش
    سرافکنده فکنده هر دو در پيش
  • گرفتم در کنار از دل نوازي
    به موري چون سليمان کرد بازي
  • من از تمکين او جوشي گرفتم
    دو عالم را در آغوشي گرفتم
  • حکايت چون به شيريني در آمد
    حديث خسرو و شيرين بر آمد
  • شهنشه دست بر دوشم نهاده
    ز تحسين حلقه در گوشم نهاده
  • که گوهربند بنيادي نهادي
    در آن صنعت سخن را داد دادي
  • چه حلوا کرده اي در جوش اين جيش
    که هر کو مي خورد مي گويد العيش
  • در آن پالوده پالوده چون شير
    ز شيريني نکردي هيچ تقصير
  • برو نقشي نوشتم تا بماند
    دهد بر من در ودي آنکه خواند
  • چو کار افتاده اي را کار شد راست
    در گنجينه بگشاد و براراست
  • چرا مي بايد اي سالوک نقاب
    در آن ويرانه افتادن چو مهتاب
  • گر او دارد ز دانه خوشه پر
    من آرم خوشه خوشه دانه در
  • گر او را ز ابر فيض آب فراتست
    مرا در فيض لب آب حياتست
  • ز خرواري صدف يک دانه در به
    زلال اندک از طوفان پر به
  • ولي چون ملک خرسنديم را ديد
    ولايت در خور خواهنده بخشيد
  • سخن را بر سعادت ختم کردم
    ورق کاينجا رساندم در نوردم
  • ليلي و مجنون نظامي

  • در صنع تو کامد از عدد بيش
    عاجز شده عقل علت انديش
  • بر هر ورقي که حرف راندي
    نقش همه در دو حرف خواندي
  • عقل از در تو بصر فروزد
    گر پاي درون نهد بسوزد
  • مي کوشم و در تنم توان نيست
    کازرم تو هست باک از آن نيست
  • شک نيست در اينکه من اسيرم
    کز لطف زيم ز قهر ميرم
  • تا در نقسم عنايتي هست
    فتراک تو کي گذارم از دست