167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

خسرو و شيرين نظامي

  • نه بيني گرد ازين دوران که بيني
    جز آن قالب که در قلبش نشيني
  • ازين جا توشه بر کانجا علف نيست
    در اينجا جو که آنجا جز صدف نيست
  • چو دانستم که دارد هر دياري
    ز مهر من عروسي در کناري
  • بدان تا هر که دارد ديدنم دوست
    ببيند مغز جانم را در اين پوست
  • نهان کي باشد از تو جلوه سازي
    که در هر بيت گويد با تو رازي
  • زمين اصليم در بردن رنج
    که از يک جو پديد آرم بسي گنج
  • بهر در کز دهن خواهم برآورد
    زنم پهلو به پهلو چند ناورد
  • خدايا حرف گيران در کمينند
    حصاري ده که حرفم را نه بينند
  • بسا منکر که آمد تيغ در مشت
    مرا زد تيغ و شمع خويش را کشت
  • گر از من کوکبي شمعي برافروخت
    کس از من آفتابي در نياموخت
  • که گر در راه خود يک ذره ديدم
    به صد دستش علم بالا کشيدم
  • به گوشي جام تلخيها کنم نوش
    به ديگر گوش دارم حلقه در گوش
  • من ازدامن چو دريا ريخته در
    گريبانم ز سنگ طعنه ها پر
  • چو گاوي در خراس افکنده پويان
    همه ره دانه ريز و دانه جويان
  • چو برقي کو نمايد خنده خوش
    غريق آب و مي سوزد در آتش
  • عروسي بکر بين با تخت و با تاج
    سرو بن بسته در توحيد و معراج
  • شکايت گونه اي مي کردم از بخت
    که در بازو کماني داشتم سخت
  • پذيرشها نگر در کار چون ماند
    ستورم چون سقط شد بار چون ماند
  • که ناگه پيکي آمد نامه در دست
    به تعجيلم درودي داد و بنشست
  • ترا خواهد که بيند روزکي چند
    کليد خويش را مگذار در بند
  • به عزم خدمت شه جستم از جاي
    در آوردم به پشت بارگي پاي
  • برون راندم سوي صحرا شتابان
    گرفته رقص در کوه و بيابان
  • ز مشگين بوي آن حضرت بهرگام
    زمين در زير من چون عنبر خام
  • مرا در بزمگاه شاه بردند
    عطارد را به برج ماه بردند
  • شکوه تاجش از فر جهانگير
    فکنده قيروان را جامه در قير