167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

خسرو و شيرين نظامي

  • در آتش مانده اي وين هست ناخوش
    مسلمان شو مسلم گرد از آتش
  • عجم را زان دعا کسري برافتاد
    کلاه از تارک کسري در افتاد
  • سريرش را سپهر از زير برداشت
    پسر در کشتنش شمشير برداشت
  • پلي بر دجله ز آهن بود بسته
    در آمد سيل و آن پل شد گسسته
  • تبه شد لشگرش در حرب ذيقار
    عقابش را کبوتر زد به منقار
  • در آن دولت ز معجزهاي مختار
    بسي عبرت چنين آمد پديدار
  • زهي بدري که او در خاک خفته است
    زمين تا آسمان نورش گرفته است
  • سحرگه پنج نوبت کوفت در خاک
    شبانگه چار بالش زد بر افلاک
  • شبي رخ تافته زين دير فاني
    به خلوت در سراي ام هاني
  • قوي پشت و گران نعل و سبک خيز
    بديدن تيز بين و در شدن تيز
  • نموده انبيا را قبله خويش
    به تفضيل امانت رفته در پيش
  • فلک را قلب در عقرب دريده
    اسد را دست بر جبهت کشيده
  • چو يوسف شربتي دردلو خورده
    چو يونس وقفه اي در حوت کرده
  • ثريا در رکابش مانده مدهوش
    به سرهنگي حمايل بسته بر دوش
  • جريده بر جريده نقش مي خواند
    بيابان در بيابان رخش مي راند
  • به هر عضوي تنش رقصي در آورد
    ز هر موئي دلش چشمي بر آورد
  • خطاب آمد که اي مقصود درگاه
    هر آن حاجت که مقصود است در خواه
  • نه بيني در که درياپرور آمد
    از افتادن چگونه بر سر آمد
  • دريغ آن شد که در نقش خطرناک
    مقابل مي شود رخ با رخ خاک
  • به وقت زندگي رنجور حاليم
    که با گرگان وحشي در جواليم
  • چو موئي برف ريزد پر بريزيم
    همه در موي دام و دد گريزيم
  • به چشم خويش ديدم در گذرگاه
    که زد بر جان موري مرغکي راه
  • مگر نشنيدي از فراش اين راه
    که هر کو چاه کند افتاد در چاه
  • هران سنگي که دريائي و کانيست
    در او دري و ياقوتي نهانيست
  • نخواهد ماند آخر جاودانه
    در اين نه مطبخ اين يک چارخانه