167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

خسرو و شيرين نظامي

  • پس او در غلامان و کنيزان
    ز نرگس بر سمن سيماب ريزان
  • پس آورد آنگهي شه را در آغوش
    لبش بر لب نهاد و دوش بر دوش
  • چنين واجب کند در عشق مردن
    به جانان جان چنين بايد سپردن
  • بسا رعنا زنا کو شير مرد است
    بسا ديبا که شيرش در نورد است
  • دو صاحب تاج را هم تخت کردند
    در گنبد بر ايشان سخت کردند
  • که جز شيرين که در خاک درشتست
    کسي از بهر کس خود را نکشت است
  • چو عيسي خر برون برزين تني چند
    بمان در پاي گاوان خرمني چند
  • سلامت بايدت کس را ميازار
    که بد را در عوض تيز است بازار
  • از آن جنبش که در نشونبات است
    درختان را و مرغان را حيات است
  • به ملکي در چه بايد ساختن جاي
    که غل بر گردنست و بند بر پاي
  • روند اين همرهان غمناک با تو
    نيايد هيچ کس در خاک با تو
  • به مرگ و زندگي در خواب و مستي
    توئي با خويشتن هر جا که هستي
  • خلاف آن شد که در هر کارگاهي
    مخالف ديد خواهي بارگاهي
  • جوانمردان که در دل جنگ بستند
    به جان و دل ز جان آهنگ رستند
  • کجا جمشيد و افريدون و ضحاک
    همه در خاک رفتند اي خوشا خاک
  • جگرها بين که در خوناب خاک است
    ندانم کاين چه درياي هلاک است
  • اگر در خاک شد خاکي ستم نيست
    سرانجام وجود الا عدم نيست
  • نظامي بس کن اين گفتار خاموش
    چه گوئي با جهاني پنبه در گوش
  • شکايتهاي عالم چند گوئي
    بپوش اين گريه را در خنده روئي
  • چه پيش آرد زمان کان در نگردد
    چه افرازد زمين کان برنگردد
  • جنايتهاي اين نه شيشه تنگ
    همه در شيشه کن بر شيشه زن سنگ
  • مگر در پاي دور گرم کينه
    شکسته گردد اين سبز آبگينه
  • گل و سنگ است اين ويرانه منزل
    درو ما را دو دست و پاي در گل
  • همايون پيکري نغز و خردمند
    فرستاده به من داراي در بند
  • سران را گوش بر مالش نهاده
    مرا در همسري بالش نهاده