167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

خسرو و شيرين نظامي

  • طبيبي در يکي نکته نهفته است
    خدا آن نکته را با خلق گفته است
  • در اين مشکل فرو ماندند يک چند
    که از تن چون رود جان خردمند
  • از او شخصي فرو افتد گران سنگ
    ز بيم جان زند در کنگره چنگ
  • شکنجه گرچه پنجه اش را کند سست
    کند سر پنجه را در کنگره چست
  • ربايد گوسفندي گرگ خونخوار
    در آويزد شبان با او به پيکار
  • چو گرگ افزون بود در چاره سازي
    شبان را کرد بايد خرقه بازي
  • در اين انديشه لختي قصه راندند
    ورق ناديده حرفي چند خواندند
  • که شخصي در عرب دعوي کند کيست؟
    به نسبت دين او با دين ما چيست؟
  • به گنبد در کنند اين قوم ناورد
    برون از گنبد است آواز آن مرد
  • چو شيرين ديدکان ديرينه استاد
    در گنج سخن بر شاه بگشاد
  • کليدي کن نه زنجيري در اين بند
    فرو خوان از کليله نکته اي چند
  • مخور در خانه کس هيچ زنهار
    که با تو آن کند کان زاغ با مار
  • ز نااهلان همان بيني در اين بند
    که ديد آن ساده مرغ از کپيي چند
  • چه بايد چشم دل را تخته بردوخت
    چو نجاري که لوح از زن در آموخت
  • منم دانسته در پرگار عالم
    به تصريف و به نحو اسرار عالم
  • بدين نزديکيت آيينه در پيش
    فلک چه بود بدان دوري مينديش
  • تو آن نوري که چرخت طشت شمعست
    نمودار دو عالم در تو جمعست
  • چو خسرو تخته حکمت در آموخت
    به آزادي جهان را تخته بر دوخت
  • شنيدم من که آن فرزند قتال
    در آن طفلي که بودش قرب نه سال
  • ز بد فعلي که دارد در سر خويش
    چو گرگ ايمن نشد بر مادر خويش
  • به چشمي بيند اين ديو آن پري را
    که خر در پيشه ها پالانگري را
  • قباي زر چو در پيرايش افتد
    ازو هم زر بود کارايش افتد
  • به نوشانوش مي در کاس مي داشت
    ز دورا دور شه را پاس مي داشت
  • در آن تلخي چنان برداشت با او
    که جز شيرين کسي نگذاشت با و
  • تو در دستي اگر دولت شد از دست
    چو تو هستي همه دولت مرا هست