167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان مسعود سعد سلمان

  • در شکر و مدحت تو،پاينده دولت تو
    شد همزبان
  • در دل افروز مجلس عضدي
    از همه نوع نعمت ابدي
  • سخن جمله گفت خواهم من
    در بزرگي شاه نيست سخن
  • سرکشان را نموده در پيکار
    که چگونه کنند مردان کار
  • در برابر امير کيکاوس
    خوب و رنگين نشسته چون طاوس
  • آنچنانش برندمست و خجل
    که نشاطش فرو مرد در دل
  • مشفق عمرها حسين طبيب
    در همه فعلها بديع و غريب
  • آنکه در علم طب کند افسوس
    بر حکيم بزرگ جالينوس
  • خواجه ناگه چو در سماع آيد
    عشرت و خرمي بيفزايد
  • پس بگيرد دلش ز انبوهي
    فکند در ميان دو کوهي
  • سرفرازي که گرد موکب او
    همه در چشم توتياست مرا
  • نامداري که خاک درگه او
    همه در دست کيمياست مرا
  • بازم قضا فکند چو صرصر
    ناکام در مسالک مسبب
  • تا روز در دعاي ملاقات
    برداشته دو دست به يارب
  • در صبح دولتي به صبوحي
    مي خور فداک عندي اصوب
  • تا مرا دشمنست گشت فلک
    کوششم در زمانه بيهوده ست
  • اي بزرگي که در همه احوال
    ناصر تو خداي بيچونست
  • خلق تو جسم عنبر ساراست
    لفظ تو رشک در مکنونست
  • در رنجي که منفعت نکند
    بر تن خويشتن گشادن چيست
  • از رنج دل اندکي بگفتم
    باقي همه در دلم نهانست
  • در زمانه ديده رادي نديد
    هيچگه همچون ملک مسعود راد
  • راي نوراني تو خورشيدوار
    در جهان عدل ملک افروز باد
  • گاه بادش گرفته بر گردن
    گاه گردش کشيده در آغوش
  • گر نبودم برسم معذورم
    در جمال تو بسته بودم هوش
  • در حبس بدين چنين زمستان
    ترسم که فزون شود جنونم
  • بگداخت ز گريه ديدگانم
    در سر باشد فسرده خونم
  • در دولت طاهري زدم چنگ
    زو روشنيي گرفت کارم
  • در دولت او به دولت تو
    از بخت همي اميدوارم
  • در آفتاب دولت او دايم
    مانند چرخ عالي مقدارم
  • کعبه دولت است فتح آثار
    تا بود در مقام ابراهيم
  • در سرآوردش آخر اي عجبي
    پويه اشهب و تگ ادهم
  • بوستان با دوستان خوشتر کنون
    ايخوشا در بوستان با دوستان
  • آن که مهريست در ميانه صدر
    وآنکه بحريست زير پيراهن
  • راد مردان نيک محضر را
    روي در برقع حياست کنون
  • در عقاقير خانه توبه
    نوشداروي صدق خواست کنون
  • اختران سپيد در خنده
    چه نمايي اگر ظلام نه اي
  • از پس يزدان جهان آفرين
    در همه احوال اميد مني
  • در کف همچو ابر بوالقاسم
    تو همي ابر تندبار شوي
  • از براي فروغ خاطر شاه
    معدن در شاهوار شوي
  • فرزند مرا چون برادران
    در هر هنري تربيت کني
  • از ديبا کرده اند سرپوشي
    پر در لگني ميانه سيمابي
  • مهترا از بزرگي آن کردي
    که در آفاق داستان کردي
  • تو چه گويي چنين روا باشد
    در مسلماني و خردمندي
  • در وفا داشتنش جان بدهم
    تا مرا بي وفا نپندارد
  • انديشه مکن به کارها در بسيار
    کانديشه بسيار بپيچاند کار
  • توصيفات مسعود سعد سلمان

  • تازان درآمد از در ميدانش
    چون ماه آسمان يکرانش
  • احول اکحلي و متفقند
    خلق در حسن احول اکحل
  • هزاران گونه مشکل بيش بينم
    در آن زلفين مفتول مسلسل
  • سلطان ملک ارسلان مسعود
    در ملک به کام نيکخواه است
  • بهمن روز اي صنم دلستان
    بنشين با عاشق در بوستان