167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • در آندم گر بداني خود تو اوئي
    که در جمله زبانها گفت و گوئي
  • ز عقل سفل افعال جهانست
    که نورش در زمين و در زمانست
  • کسي کو به بود صد باره در دين
    که او بد در حقيت راز کل بين
  • قضا رفتست تن در ده بمردي
    ببين آخر که در مهلت چه کردي
  • دمادم کن نظر در سر گندم
    که در هر گندمي غرقست قلزم
  • ز صورت در نگر عين حقيقت
    که در اعيان تو کردستي طريقت
  • بهشتت اي نديده هيچ در خود
    فروماندي عزازيل تو در سد
  • توئي نوري که در ظلمت فتادي
    ولي در عين اين قربت فتادي
  • نباشد شرط اين خوردن در اينجا
    که گرداني مرا در لحظه رسوا
  • بلاي قرب يوسف در بن چاه
    کشيد افتاد او آنگاه در جاه
  • دم منصور زن در عين مستي
    چرا چندين در اينجا بت پرستي
  • سرت در باز در بازار ديني
    که ديدستي بسي بازار ديني
  • سرت در باز و هم از جان مينديش
    اناالحق گوي هم در خويش بيخويش
  • که ديد عشق احمد ديد در خود
    از آن اسرار کل ميديد در خود
  • ز عشق ار ذره در جان در آيد
    ز هر قطره دو صد طوفان برآيد
  • نهان شو عشق را درياب در کل
    که افکنداست مر ذرات در ذل
  • نهان شو در نهان و بين تو پيدا
    درون را با برون در شور و غوغا
  • ز وصلش جمله ذره در خروشند
    در اين ديگ فنا کلي بجوشند
  • جهان ديدي که جمله در فنايست
    ولي در سر همه عين بقايست
  • در آن سر جمله اندوه است و محنت
    در آن سر جمله يابي عين قربت
  • در آن سر هيچ شادي نيست تحقيق
    در آن سر هست جمله عين توفيق
  • در آن سر اين همه اندوه و دردست
    در آن سر جمله را يابي که فرداست
  • از آن سر آمدي در جنت جان
    ز پيدائي شدي در حق تو پنهان
  • از آن سر آمدي در جستجوئي
    بهرزه دائما در گفت و گوئي
  • ز شيدائي بماندي در تف و سوز
    از آن اندر گدازي در شب و روز