167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

خسرو و شيرين نظامي

  • نشيند تا به صد تمکينش آرند
    چو مه در محمل زرينش آرند
  • چو رفت آن نقد سيمين باز در سنگ
    ز نقد سيم شد دست جهان تنگ
  • شهنشه کوچ کرد از منزل خويش
    گرفته راه دارالملک در پيش
  • درآمد مرد را بخشنده دارد
    زمين تا در نيارد بر نيارد
  • همه پر زر و ديباهاي چيني
    کز آنسان در جهان اکنون نه بيني
  • چو طاوسان زرين ده عماري
    به هر طاوس در کبکي بهاري
  • به گيسو در نهاده لولو زر
    زده بر لولو زر لولو تر
  • يکايک در نشاط و ناز رفتند
    به استقبال شيرين باز رفتند
  • چو آمد مهد شيرين در مداين
    غني شد دامن خاک از خزائن
  • به هر گامي که شد چون نوبهاري
    شهنشه ريخت در پايش نثاري
  • فرود آمد به دولت گاه جمشيد
    چو در برج حمل تابنده خورشيد
  • ز دريا در برآورد مرد غواص
    به کم مدت شود بر تاجها خاص
  • چو شيرين گشت شيرين تر ز جلاب
    صلا در داد خسرو را که درياب
  • که جام باده در باقي کن امشب
    مرا هم باده هم ساقي کن امشب
  • چو شيرين در شبستان آگهي يافت
    که مستي شاه را از خود تهي يافت
  • کمان ابروان را زه برافکند
    بدان دل کاهوي فربه در افکند
  • در آورد از سر مستي به دو دست
    فتاد آن جام و شيشه هر دو بشکست
  • چو سروي گر بود در دامنش نوش
    چو ماهي گر بود ماهي قصب پوش
  • عقيق ميم شکلش سنگ در مشت
    که تا بر حرف او کس ننهد انگشت
  • نسيمش در بها هم سنگ جان بود
    ترازو داري زلفش بدان بود
  • ز خالش چشم بد در خواب رفته
    چو ديده نقش او از تاب رفته
  • چو ديوانه ز مه نو برآشفت
    در آن مستي و آن آشفتگي خفت
  • دو مشگين طوق در حلقش فتاده
    دو سيمين نار بر سيبش نهاده
  • بنفشه با شقايق در مناجات
    شکر مي گفت في التاخير آفات
  • به خوزستان در آمد خواجه سرمست
    طبرزد مي ربود و قند ميخست