167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

خسرو و شيرين نظامي

  • قلم در حرف کش بي آبيم را
    شفيع آرم بتو بي خوابيم را
  • کنم در خانه يک چشم جايت
    به ديگر چشم بوسم خاک پايت
  • در اين تب گرچه بر نارم فغاني
    گرم پرسي ندارد هم زياني
  • تو گر سازي وگرنه من برانم
    که سوزم در غمت تا مي توانم
  • مرا گر نيست ديدار تو روزي
    تو باقي باش در عالم فروزي
  • اگر من جان دهم در مهرباني
    ترا بايد که باشد زندگاني
  • در آن پرده که شيرين ساختي ساز
    هم آهنگيش کردي شه به آواز
  • پس آنگه گفت کين آواز دلسوز
    چه آواز است رازش در من آموز
  • حکايت بر گرفته شاه و شاپور
    جهان ديدند يکسر نور در نور
  • چو عياران سرمست از سر مهر
    به پاي شه در افتاد آن پري چهر
  • در آن خدمت که يارش ساز مي کرد
    مکافاتش يکي ده باز مي کرد
  • از آن آتش که بر خاطر گذر کرد
    ترش روئي به شيرين در اثر کرد
  • نهان در گوش خسرو گفت شاپور
    که گر مه شد گرفته هست معذور
  • چو شه دانست کان تخم برومند
    بدو سر در نيارد جز به پيوند
  • ولي بايد که مي در جام ريزد
    که از دست اين زمان آن برنخيزد
  • فرو مانده ز بازيهاي دلکش
    در آب و آتش اندر آب و آتش
  • چو آمد در کف خسرو دل دوست
    برون آمد ز شادي چون گل از پوست
  • به مژگان ديده را در ماه مي دوخت
    مگر بر مجمر مه عود مي سوخت
  • که از گيسوش بستي بر ميان بند
    که از لعلش نهادي در دهان قند
  • گهي سودي عقيقش را به انگشت
    گه آوردي زنخ چون سيب در مشت
  • دلش در بند آن پاکيزه دلبند
    به شاهد بازي آن شب گشت خرسند
  • نشاط هر دو در شهوت پرستي
    به شير مست ماند از شير مستي
  • صدف مي داشت درج خويش را پاس
    که تا بر در نيفتد نوک الماس
  • ملک فرمود تا هم در شب آن ماه
    به برج خويشتن روشن کند راه
  • سپاهي چون کواکب در رکابش
    که از پري خدا داند حسابش