167906 مورد در 0.11 ثانیه یافت شد.

خسرو و شيرين نظامي

  • بدان سي و دو دانه لولو تر
    که دارد قفلي از ياقوت بر در
  • در آن پرده که خوانندش حصاري
    چنين بکري بر آورد از عماري
  • اگر گردن کشي کردم چو ميران
    رسن در گردن آيم چون اسيران
  • سپهري کي فرود آيد به چاهي
    کجا گنجد بهشتي در گياهي
  • در آن حضرت که خواهش را قدم نيست
    شفيعي بايدم وان جز کرم نيست
  • من آن پيکم که طالع ماه دارم
    چو پيکان پاي از آن در راه دارم
  • دهانم گر ز خردي کرد يک ناز
    به خرده در ميان آوردمش باز
  • زبان گر برزد از آتش زبانه
    نهادم با دو لعلش در ميانه
  • گر از تو جعد خويش آشفته ديدم
    به زنجيرش نگر چون در کشيدم
  • مرا در کويت اي شمع نکوئي
    فلک پاي بز افکند است گوئي
  • که گر چون گوسفندم ميبري سر
    به پاي خود دوم چون سگ بر آن در
  • چو در خدمت نباشد شخص رنجور
    نبايد دل که از خدمت بود دور
  • بدانجان کز چنين صد جان فزونست
    که جانم بي تو در غرقاب خونست
  • مدارم بيش ازين چون ماه در ميغ
    تو داني و سر اينک تاج يا تيغ
  • چو در ملک جمالت تازه شد راي
    عنايت را مثالي تازه فرماي
  • اگر چه زر به مهر افزون عيارست
    قراضه ريزها هم در شمارست
  • نهادستي ز عشقم حلقه در گوش
    بدين عيبم خريدي باز مفروش
  • منم در پاي عشقت رفته از دست
    به خلوت خورده مي تنها شده مست
  • نگردم از تو تابي سر نگردم
    ز تو تا در نگردم برنگردم
  • بهر سختي که تا اکنون نمودم
    چو لحن مطربان در پرده بودم
  • کنون در پرده خون خواهم افتاد
    چو برق از پرده بيرون خواهم افتاد
  • بخسبانم ترا من مي خورم ناب
    که من سرمست خوش باشم تو در خواب
  • در آغوش آنچنان گيرم تنت را
    که نبود آگهي پيراهنت را
  • به صد فرياد گفت اي باربد هان
    قوي کن جان من در کالبدهان
  • ببخاشي اي صنم بر عذرخواهي
    که صد عذر آورد در هر گناهي