167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

خسرو و شيرين نظامي

  • بر آخر بست گلگون را چو شبديز
    در ايوان برد شيرين را چو پرويز
  • گرفتش دست و بنشاندش بر آن دست
    برون آمد در خرگه فرو بست
  • ز خواب خوش در آمد ناگهان شاه
    جبين افروخته چون بر فلک ماه
  • بروز آرد خداي اين تيره شب را
    بگيري در کنار آن نوش لب را
  • رخ شاه از طرب چون لاله بشکفت
    چو نرگس در نشاط اين سخن خفت
  • در آمد شهريار از خواب نوشين
    دلش خرم شده زان خواب دوشين
  • بر آمد نوبتي را سر بر افلاک
    نهان شد چشم بد چون گنج در خاک
  • کشيده بارگاهي شصت بر شصت
    ستاده خلق بر در دست بر دست
  • صبا را بود در پائين اورنگ
    ز تيغ تنگ چشمان رهگذر تنگ
  • منادي جمع کرده همدمان را
    برون کرده ز در نامحرمان را
  • ملک را زر دست افشار در مشت
    کز افشردن برون مي شد از انگشت
  • لبالب کرده ساقي جام چون نوش
    پياشي کرده مطرب نغمه در گوش
  • نشسته باربد بربط گرفته
    جهان را چون فلک در خط گرفته
  • ز دلها کرده در مجمر فروزي
    به وقت عود سازي عود سوزي
  • چو بر زخمه فکند ابرشيم ساز
    در آورد آفرينش را به آواز
  • کز او خوشگوتري در لحن آواز
    نديد اين چنگ پشت ارغنون ساز
  • در آن مجلس که عيش آغاز کردند
    به يک جا چنگ و بربط ساز کردند
  • نواي هر دو ساز از بربط و چنگ
    بهم در ساخته چون بوي با رنگ
  • بدين درگه نشانش ساز در چنگ
    که تا بر سوز من بردارد آهنگ
  • نکيسا را بر آن در برد شاپور
    نشاندش يک دو گام از پيشگه دور
  • کز اين خرگاه محرم ديده بر دوز
    سماع خرگهي از وي در آموز
  • از اين سو باربد چون بلبل مست
    ز ديگر سو نکيسا چنگ در دست
  • به گوش چنگ در ابريشم ساز
    فکنده حلقه هاي محرم آواز
  • نکيسا بر طريقي کان صنم خواست
    فرو گفت اين غزل در پرده راست
  • و گر چيني ندانم در نشاندن
    توانم گردي از دامن فشاندن