167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

خسرو و شيرين نظامي

  • وليک امشب شب در ساختن نيست
    اميد حجره وا پرداختن نيست
  • هنوز اين زيربا در ديگ خامست
    هنوز اسباب حلوا ناتمام است
  • به عالم وقت هر چيزي پديد است
    در هر گنج را وقتي کليد است
  • نبيني عيب خود در تند خوئي
    بدينسان عيب من تا چند گوئي
  • ز لعل اين سنگها بيرون ميفکن
    به خاک افکنديم در خون ميفکن
  • يک امشب بر در خويشم بده بار
    که تا خاک درت بوسم فلک وار
  • به زانوي ادب پيشت نشينم
    بدوزم ديده وانگه در تو بينم
  • مکن جانا به خون حلق مرا تر
    مدارم بيش ازين چون حلقه بر در
  • عذابم ميدهي وان ناصوابست
    بهشت است اين و در دوزخ عذابست
  • بهشت قصر خود را باز کن در
    درخت ميوه را ضايع مکن بر
  • درم بگشاي و راه کينه دربند
    کمر در خدمت ديرينه دربند
  • و گر ممکن نباشد در گشادن
    غريبي را يک امشب بار دادن
  • لبي چون انگبين داري ز من دور؟
    زبان در من کشي چون نيش زنبور؟
  • مکن بر فرق خسرو سنگ باري
    چو فرهادش مکش در سنگ ساري
  • بده يک وعده چون گفتار من راست
    مکن چندين کجي در کار من راست
  • ترا در ابر مي جستم چو مهتاب
    کنونت يافتم چون ابر بي آب
  • اجازت داد شيرين باز لب را
    که در گفت آورد شيرين رطب را
  • نباشد عاشقي جز کار آنکس
    که معشوقيش باشد در جهان بس
  • مزن طعنه مرا در عشق فرهاد
    به نيکي کن غريبي مرده را ياد
  • نه يکساعت به من در تيز ديده
    نه از شيرين جز آوازي شنيده
  • مسي کز وي مرا دستينه سازند
    به از سيمي که در دستم گدازند
  • بود عاشق چو دريا سنگ در بر
    منم چون کوه دايم سنگ بر سر
  • قلم در کش به حرف دست سايم
    که دست حرف گيران را نشايم
  • مرا سيلاب محنت در بدر کرد
    تو رخت خويشتن برگير و برگرد
  • دلت گر مرغ باشد پر نگيرد
    دمت گر صبح باشد در نگيرد