167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

خسرو و شيرين نظامي

  • سهي سرو آن زمان شد در چمن سست
    که سيمين نار تو بر نارون رست
  • قمر در نيکوي دل داده توست
    شکر مولاي مولا زاده توست
  • به هر مجلس که شهدت خوان درارد
    به صورتهاي مومين جان در آرد
  • بدين خوبي که رويت رشک ما هست
    مبين در خود که خودبيني گناهست
  • مريز آخر چو بر من پادشاهي
    بدين سان خون من در بي گناهي
  • به شيريني صلا در شهر دادن
    به تلخي پاسخي چون زهر دادن
  • بسا رخنه که اصل محکمي هاست
    بسا انده که در وي خرمي هاست
  • گره بر دل چرا دارد ني قند
    مگر کو نيز شيرين راست در بند
  • ز راه پاسخ آن ماه قصب پوش
    ز شکر کرد شه را حلقه در گوش
  • ستون سرو را رفتن در آموخت
    چو غنچه تيز شد چون گل برافروخت
  • ز چين تا روم در توقيع نامت
    قدر خان بنده و قصر غلامت
  • نه پي در جستجوي کس فشردم
    نه جز روي تو کس را سجده بردم
  • نديدم در تو بوي مهرباني
    بجز گردن کشي و دل گراني
  • کبابي بايد اين خان را نمک سود
    مگس در پاي پيلان کي کند سود
  • چو سيلي کامدي در حوض ماهي
    مراد خويشتن را برد خواهي
  • ز طوفان تو خواهم کرد پرهيز
    بر اين در خواه بنشين خواه برخيز
  • نشينم هم در اين ويرانه وادي
    بر انگيزم منادي بر منادي
  • بس آن يک ره که در دام اوفتادم
    هم از نرخ و هم از نام اوفتادم
  • گرم بايد چو مي در جامت آرم
    به زلف چون رسن بر بامت آرم
  • همان به کانچه من ديدم بداغت
    نسوزم روغن خود در چراغت
  • جمال خويش را در خز و خارا
    به پوشيدن همي کرد آشکارا
  • در آن حلواپزي کرد آتشي نرم
    که حلوا را بسوزد آتش گرم
  • در آن پيچش که زلفش تاب مي داد
    سرينش ساق را سيماب مي داد
  • بلورين گردنش در طوق سازي
    بدان مشگين رسن مي کرد بازي
  • دلي کز عشق آن گردن همي مرد
    رسن در گردنش با خود همي برد