167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان مسعود سعد سلمان

  • گيسوان نگار شد گويي
    واندرو در بنات نعش و پرن
  • مهر رنگي چو در کسوف شود
    به لآلي معاني آبستن
  • در گشاده وليش را نصرت
    راه بسته عدوش را خذلان
  • چرخ مانند گرزني که بود
    اندرو در و گوهر گرزن
  • در دلم ترجمان شده کلکي
    چون زبانم همي گشاده سخن
  • اي سخاي تو در جهان ساير
    وانکه گرداردي سخات بدن
  • در صفت عدل او
    مدح به گردون رسان
  • سياست ملک را
    پيش تو در يک زمان
  • عادلي و عدل تو
    رسيد در هر مکان
  • واندر دل مهربانت افتاده
    در زاري کار من نظر کرده
  • آسمانيست بر جهان هنر
    آفتابيست در ميان سپاه
  • هم مرا دشمنست گشت فلک
    کوششم در زمانه هست تباه
  • در سمج هاي حبس نشسته
    با حلقه هاي بند خميده
  • بي بيم در حوادث جسته
    بي باک با سپهر چخيده
  • ادبار در دم تو نشسته
    افلاس بر سر تو رسيده
  • در چشم تو اميد گلي را
    صد خار انتظار خليده
  • شغل همه دولت قرار داده
    در مرکز دولت قرار کرده
  • اقبال تو مانند گل شکفته
    در ديده بدخواه خار کرده
  • اي روز بزرگيت را سعادت
    در دهر بسي انتظار کرده
  • جهان شهرياري که در شهرياري
    زمانه ندارد چنو شهرياري
  • تا عزيزي نبيندم به جهان
    در بلاي نياز چون خواري
  • بنده مسعود سعد سلمان را
    بيهده در سپرد مکاري
  • يکي دوزخي باشدي سهمگين
    که دوزخ در آسيب آن باشدي
  • وگر مهر تو نيستي در جهان
    فلک سخت نامهربان باشدي
  • در جور مخرب رسيده عدلت
    بنموده بدو کارگر درازي
  • در بوته پيکار جان دشمن
    از آتش خنجر فرو گدازي
  • تا در عمل هندسه نگردد
    خطي که بود منحني موازي
  • دل من بماندست در درد عشقت
    نيابد ازو هيچگونه رهايي
  • گر مرا از ميانه زندان
    در ربايد جهان مرد رباي
  • در تاخت به مرغزار دولت
    ماننده شير مرغزاري
  • در طاعت بسته بر ميانها
    جانها ز براي جانسپاري
  • در ملک نشسته شاه عالم
    اين نصرت بين و بختياري
  • از جمله خسروان گزيني
    در ملک ز ايزد اختياري
  • از حزم زمين با سکوني
    وز عزم سپهر در مداري
  • در عرصه کارزار دشمن
    چون صاحب مرد ذوالفقاري
  • در گيتي ديده بان انصاف
    بر ساحت مملکت گماري
  • نکني آنچه من همي گويم
    که مرا در زمانه نگذاري
  • در سخاوت همي بياسايد
    خوي خاص خدايگان دارد
  • کس نبيند چو تو کمربندي
    در جهان پيش هيچ تاجوري
  • مرکب جود تيز دست کند
    در هزيمت نياز پاي کشد
  • لشکر نصرت نصيري را
    گرد تو تيغ در سراي کشد
  • هر زمانم بهار مدحت تو
    در يکي باغ دلگشاي کشد
  • رنجها را برسم در بستي
    عرصها را به قصد بگشادي
  • پرده از روي صفه برگيريد
    نوحه زار زار در گيريد
  • فضل او در جهان بگستردي
    جهل بر مردمان حرام شدي
  • به همه حکمتي يگانه شدي
    در همه دانشي تمام شدي
  • به همه مکرمت مثل بودي
    در همه مفخرت سمر گشتي
  • راست گويي که در مصيبت تو
    همه مسعود سعد سلمانند
  • کوهي که باد گردد،چون گردباد گردد
    در زير ران
  • در هيچ روزگاري،کس چون تو شهرياري
    ندهد نشان