نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
ديوان مسعود سعد سلمان
گيسوان نگار شد گويي
واندرو
در
بنات نعش و پرن
مهر رنگي چو
در
کسوف شود
به لآلي معاني آبستن
در
گشاده وليش را نصرت
راه بسته عدوش را خذلان
چرخ مانند گرزني که بود
اندرو
در
و گوهر گرزن
در
دلم ترجمان شده کلکي
چون زبانم همي گشاده سخن
اي سخاي تو
در
جهان ساير
وانکه گرداردي سخات بدن
در
صفت عدل او
مدح به گردون رسان
سياست ملک را
پيش تو
در
يک زمان
عادلي و عدل تو
رسيد
در
هر مکان
واندر دل مهربانت افتاده
در
زاري کار من نظر کرده
آسمانيست بر جهان هنر
آفتابيست
در
ميان سپاه
هم مرا دشمنست گشت فلک
کوششم
در
زمانه هست تباه
در
سمج هاي حبس نشسته
با حلقه هاي بند خميده
بي بيم
در
حوادث جسته
بي باک با سپهر چخيده
ادبار
در
دم تو نشسته
افلاس بر سر تو رسيده
در
چشم تو اميد گلي را
صد خار انتظار خليده
شغل همه دولت قرار داده
در
مرکز دولت قرار کرده
اقبال تو مانند گل شکفته
در
ديده بدخواه خار کرده
اي روز بزرگيت را سعادت
در
دهر بسي انتظار کرده
جهان شهرياري که
در
شهرياري
زمانه ندارد چنو شهرياري
تا عزيزي نبيندم به جهان
در
بلاي نياز چون خواري
بنده مسعود سعد سلمان را
بيهده
در
سپرد مکاري
يکي دوزخي باشدي سهمگين
که دوزخ
در
آسيب آن باشدي
وگر مهر تو نيستي
در
جهان
فلک سخت نامهربان باشدي
در
جور مخرب رسيده عدلت
بنموده بدو کارگر درازي
در
بوته پيکار جان دشمن
از آتش خنجر فرو گدازي
تا
در
عمل هندسه نگردد
خطي که بود منحني موازي
دل من بماندست
در
درد عشقت
نيابد ازو هيچگونه رهايي
گر مرا از ميانه زندان
در
ربايد جهان مرد رباي
در
تاخت به مرغزار دولت
ماننده شير مرغزاري
در
طاعت بسته بر ميانها
جانها ز براي جانسپاري
در
ملک نشسته شاه عالم
اين نصرت بين و بختياري
از جمله خسروان گزيني
در
ملک ز ايزد اختياري
از حزم زمين با سکوني
وز عزم سپهر
در
مداري
در
عرصه کارزار دشمن
چون صاحب مرد ذوالفقاري
در
گيتي ديده بان انصاف
بر ساحت مملکت گماري
نکني آنچه من همي گويم
که مرا
در
زمانه نگذاري
در
سخاوت همي بياسايد
خوي خاص خدايگان دارد
کس نبيند چو تو کمربندي
در
جهان پيش هيچ تاجوري
مرکب جود تيز دست کند
در
هزيمت نياز پاي کشد
لشکر نصرت نصيري را
گرد تو تيغ
در
سراي کشد
هر زمانم بهار مدحت تو
در
يکي باغ دلگشاي کشد
رنجها را برسم
در
بستي
عرصها را به قصد بگشادي
پرده از روي صفه برگيريد
نوحه زار زار
در
گيريد
فضل او
در
جهان بگستردي
جهل بر مردمان حرام شدي
به همه حکمتي يگانه شدي
در
همه دانشي تمام شدي
به همه مکرمت مثل بودي
در
همه مفخرت سمر گشتي
راست گويي که
در
مصيبت تو
همه مسعود سعد سلمانند
کوهي که باد گردد،چون گردباد گردد
در
زير ران
در
هيچ روزگاري،کس چون تو شهرياري
ندهد نشان
صفحه قبل
1
...
508
509
510
511
512
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن