167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • عجب درمانده بد در کائنات او
    که چون آمد نهان در سوي ذات او
  • ايا آدم چو تو در نفيسي
    همي خواهي در اينجا هم جليسي
  • چنان مست لقا بد در جلال او
    که در حيرت عجب بد گنگ و لال او
  • هوا در گرد کويش ره نبرده
    ز عزت در درون هفت پرده
  • توئي آدم بحوا باز ماندي
    عجب در عزت و در ناز ماندي
  • ز صنعت مانده ام در عين خوابي
    که در پهلوي من يک آفتابي
  • خروش افتاد در ذرات عالم
    از آن هيبت زبان در بست آدم
  • ولي اينصورت زيبا در اينجا
    بپرسم يک سخن او را در اينجا
  • وجودي در زوال و حد و غايت
    فرو شد در وجود بي نهايت
  • شود آدم در آندم عين جنات
    ببيند در زمان او جوهر ذات
  • همه اسرار در اينجا طلبکار
    همه کارش شده در عين پرگار
  • نمي آمد احد در ديده تو
    عدد اندر احد در ديده تو
  • اگر احول عدد را در احد ديد
    غلط ديدست او چون در احد ديد
  • به معني در صفات اينجا يگه ذات
    بديدند بي يکي در ديد ذرات
  • نمي بيني تو آدم در درونت
    خدا در عقل کل شد رهنمونت
  • در آخر روشنت شد کز کجائي
    حجابت رفت در عين لقائي
  • در آخر بيگمان جانان شدي تو
    در آخر ديدن جانان بدي تو
  • در آخر چون حجابت شد تو اوئي
    ولي از وي کنون در گفتگوئي
  • زهي معني که داري در حقيقت
    همه ديدي تو در عين شريعت
  • بسي بيند ملامت او در آفاق
    کمينه باشد او در نزد عشاق
  • شدستي واصل و در حق فنائي
    در اين اعيان تو ديدار خدائي
  • چو در اينجا تو سر کار ديدي
    ز دنيا و ز صورت در رميدي
  • کسي کاين در زند در برگشايند
    مر او را راه اينجا گه نمايند
  • در آندم هشت جنت در نگنجد
    همه کون و مکان موئي نسنجد
  • در آندم محو گردد جمله آفاق
    نمود ذات باشد در عيان طاق