167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

خسرو و شيرين نظامي

  • زمين کز سردي آتش داشت در زير
    پرند آب را مي کرد شمشير
  • به بام قصر بر شد چون يکي ماه
    نهاده گوش بر در ديده بر راه
  • بر آمد گردي از ره توتيا رنگ
    که روشن چشم ازو شد چشمه در سنگ
  • در آن مشعل که برد از شمعها نور
    چراغ انگشت بر لب مانده از دور
  • ز بيهوشي زماني بي خبر ماند
    به هوش آمد به کار خويش در ماند
  • و گر لختي ز تندي رام گردم
    چو ويسه در جهان بدنام گردم
  • نه روي آنکه از در باز گردد
    نه راي آنکه قفل انداز گردد
  • رقيبي را به نزد خويشتن خواند
    که ما را نازنين بر در چرا ماند
  • که مهماني به خدمت مي گرايد
    چه فرمائي در آيد يا نيايد
  • تو کاندر لب نمک پيوسته داري
    به مهمان بر چرا در بسته داري
  • تو خود داني که من از هيچ رائي
    ندارم با تو در خاطر خطائي
  • کنيز کاردان بيرون شد از در
    برون برد آنچه فرمود آن سمنبر
  • کمندي حلقه وار افکنده بر دوش
    زهر حلقه جهاني حلقه در گوش
  • جهان روشن به روي صبح خندت
    فلک در سايه سرو بلندت
  • ز نعلکهاي گوش گوهر آويز
    فکندي لعل ها در نعل شبديز
  • ز بس گوهر که در نعلم کشيدي
    به رخ بر رشته لعلم کشيدي
  • به من در ساختي چون شهد با شير
    ز خدمتها نکردي هيچ تقصير
  • ولي در بستنت بر من چرا بود
    خطا ديدم نگارا يا خطا بود
  • نگويم بر توام بالائيي هست
    که در جنس سخن رعنائيي هست
  • نه مهمان توام؟ بر روي مهمان
    چار در بايدت بستن بدينسان
  • نشايد بست در بر ميهماني
    که جز تو نيستش جان و جهاني
  • علم گشتم به تو در مهرباني
    علم بالاي سر بهتر تو داني
  • دگر گفتي که آنان کار جمندند
    چنين بر روي مهمان در نبندند
  • حديث آنکه در بستم روا بود
    که سرمست آمدن پيشم خطا بود
  • دو لختي بود در يک لخت بستند
    ز طاووس دو پر يک پر شکستند