167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

خسرو و شيرين نظامي

  • جوابي شکرينش داد شکر
    که پارم بود ياري چون تو در بر
  • کنيزان منند اينان که بيني
    که در خلوت تو با ايشان نشيني
  • ولي آن دلستان کايد در آغوش
    نه من چون من بتي باشد قصب پوش
  • که شکر همچنان در تنگ خويش است
    نيازرده گلي بر رنگ خويش است
  • نسفته در دريائيش را سفت
    نگين لعل را ياقوت شد جفت
  • شکر در تنگ شه تيمار مي خورد
    ز نخلستان شيرين خار مي خورد
  • چو شمع از دوري شيرين در آتش
    که باشد عيش موم از انگبين خوش
  • کسي کز جان شيرين باز ماند
    چه سود ار در دهن شکر فشاند
  • شکر گر چاشني در جام دارد
    ز شيريني حلاوت وام دارد
  • به بايد در کشيدن ميل را ميل
    که کس را کار برنايد به تعجيل
  • مرا شيرين و شکر هر دو در جام
    چرا بر من به تلخي گردد ايام
  • چنان راغب مشو در جستن کام
    که از نايافتن رنجي سرانجام
  • چو پيلان را ز خود با کس نگفتم
    چو پيله در گليم خويش خفتم
  • چنان در سر گرفت آن ترک طناز
    کزو خسرو نه کيخسرو کشد ناز
  • به گيلان در نکو گفت آن نکوزن
    ميازار ار بيازاري نکو زن
  • چو دزديده نخواهي دانه خويش
    مهل بيگانه را در خانه خويش
  • مگو ناگفتني در پيش اغيار
    نه با اغيار با محرم ترين يار
  • به خلوت نيزش از ديوار ميپوش
    که باشد در پس ديوارها گوش
  • مکن با هيچ بد محضر نشستي
    که نارد در شکوهت جز شکستي
  • درختي کار در هر گل که کاري
    کز او آن بر که کشتي چشم داري
  • سخن در فرجه اي پرور که فرجام
    زوا گفتن ترا نيکو شود نام
  • دهل زن را زده بر دستها مار
    کواکب را شده در پايها خار
  • گرفته آسمان را شب در آغوش
    شده خورشيد را مشرق فراموش
  • زمين در سر کشيده چتر شاهي
    فرو آسوده يکسر مرغ و ماهي
  • سر افکنده فلک دريا صفت پيش
    ز دامن در فشانده بر سر خويش