167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

خسرو و شيرين نظامي

  • اگر بيدارم انده بايدم خورد
    و گر در خوابم افزون باشدم درد
  • چو در بيداري و خواب اينچنينم
    پناهي به ز تو خود را نه بينم
  • نه چندانم کسي در خيل پيداست
    که گر ميرم کند بالين من راست
  • منم تنها در اين اندوه و جاني
    فداکرده سري بر آستاني
  • اگر صد سال در چاهي نشينم
    کسي جز آه خود بالا نه بينم
  • سگان را در جهان جاي و مرا نه
    گيا را بر زمين پاي و مرا نه
  • چو بر خاکم نبود از غم جدائي
    شوم در خاک تا يابم رهائي
  • چو تو هستي نگويم کيستم من
    ده آن تست در ده چيستم من
  • چو از غم نيستم يک لحظه آزاد
    نخواهم هيچ کس را در جهان شاد
  • کسي کو را بود در طبع سستي
    نخواهد هيچ کس را تندرستي
  • مرا عشق از کجا در خورد باشد
    که بر موئي هزاران درد باشد
  • اگر پائي بدست آرم دگربار
    به دامن در کشم چون نقش ديوار
  • چو نقطه زير پرگار آورم روي
    شوم در نقش ديوار آورم روي
  • نبندم دل دگر در صورت کس
    از اين صورت پرستيدن مرا بس
  • چو شب روي از ولايت در کشيدي
    سپاه روز رايت بر کشيدي
  • ز هر بقعه شدندي سنگ سايان
    به ماندندي در او انگشت خايان
  • ز سنگ و آهنش حيران شدندي
    در آن سرگشته سرگردان شدندي
  • سخن مي رفتشان در هر نوردي
    چنانک آيد ز هر گرمي و سردي
  • نبود آن روز گلگون در وثاقش
    بر اسبي ديگر افتاد اتفاقش
  • بدان نازک تني و آبداري
    چو مرغي بود در چابک سواري
  • به شخص کوه پيکر کوه مي کند
    غمي در پيش چون کوه دماوند
  • رخ خارا به خون لعل مي شست
    مگر در سنگ خارا لعل مي جست
  • چو از لعل لب شيرين خبر يافت
    به سنگ خاره در گفتي گهر يافت
  • در آن مدت که شد فرهاد را ديد
    نه کوه آن قلعه پولاد را ديد
  • در آمد زور دستش را شکوهي
    به هر زخمي ز پاي افکند کوهي