167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

خسرو و شيرين نظامي

  • بگفتا دل ز مهرش کي کني پاک
    بگفت آنگه که باشم خفته در خاک
  • بگفتا گر خرامي در سرايش
    بگفت اندازم اين سر زير پايش
  • بگفتا گر نيابي سوي او راه
    بگفت از دور شايد ديد در ماه
  • بگفتا دوري از مه نيست در خور
    بگفت آشفته از مه دور بهتر
  • بگفتا در غمش مي ترسي از کس
    بگفت از محنت هجران او بس
  • بگفت ار من کنم در وي نگاهي
    بگفت آفاق را سوزم به آهي
  • که با من سر بدين حاجت در آري
    چو حاجتمندم اين حاجت برآري
  • چنان در خشم شد خسرو ز فرهاد
    که حلقش خواست آزردن به پولاد
  • شدي نزديک آن صورت زماني
    در آن سنگ از گهر جستي نشاني
  • تو در سنگي چو گوهر پاي بسته
    من از سنگي چو گوهر دل شکسته
  • جگر پالوده اي را دل برافروز
    ز کار افتاده را کاري در آموز
  • اگر چه ناري اي بدر منيرم
    پس از حجي و عمري در ضميرم
  • مکن زين بيش خواري بر دل تنگ
    غريبي را مکش چون مار در سنگ
  • اگر در تيغ دوران زحمتي هست
    چرا برد تو را ناخن مرا دست
  • به شيري چون شبانان دست گيرم
    که در عشق تو چون طفلي به شيرم
  • دريغا هر چه در عالم رفيق است
    ترا تا وقت سختي هم طريق است
  • اگر نگذاري اي شمع طرازم
    که پيهي در چراغت مي گدارم
  • چو من در زور دست از کوه بيشم
    چه باشد لشگري چون کوه پيشم
  • زپرويز و ز شيرين و زفرهاد
    همه در حرف پنجيم اي پريراد
  • ندانم خصم را غالب تر از خويش
    که در مغلوب و غالب نام من بيش
  • هر ادباري عجب در راه دارم
    که مقبل تر کسي بدخواه دارم
  • از آن ترسم که در پيکار اين کوه
    گرو بر خصم ماند بر من اندوه
  • مرا در عاشقي کاري است مشکل
    که دل بر سنگ بستم سنگ بر دل
  • مرا گر نقره و زر نيست دربار
    که در پايت کشم خروار خروار
  • رخ زردم کند در اشگباري
    گهي زر کوبي و گه نقره کاري