167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

خسرو و شيرين نظامي

  • سرم مي خارد و پروا ندارم
    که در عشقش سر خود را بخارم
  • بلي هست آزموده در نشانها
    که هر کش دل جهد بيند زيانها
  • سر اينجا به بود سرکش نه آنجا
    که نعل اينجاست در آتش نه آنجا
  • فرستم زلف را تا يک فن آرد
    شکيبش را رسن در گردن آرد
  • خيالم را بفرمايم که در خواب
    بدين خاکش دواند تيز چون آب
  • منم کز ياد او پيوسته شادم
    که او در عمرها نارد به يادم
  • شکيبائي کنم چندان که يک روز
    درآيداز در مهر آن دل افروز
  • نشايد باد را در خاک بستن
    نه باهم آب و آتش را نشستن
  • يکي درجست و دريا در کمين يافت
    يکي سرکه طلب کرد انگبين يافت
  • سخن را رشته بس باريک رشتم
    و گرچه در شب تاريک رشتم
  • به ناداني در افتادم بدين دام
    به دانائي برون آيم سرانجام
  • دل من در حق من راي بدزد
    به دست خود تبر بر پاي خود زد
  • که گر شه گويد او را دوست دارم
    بگو کاين عشوه نايد در شمارم
  • و گر گويد کشم تنگش در آغوش
    بگو کاين آرزو بادت فراموش
  • عتابش گرچه مي زد شيشه بر سنگ
    عقيقش نرخ مي بريد در جنگ
  • ازين بيداد دل در داد بادت
    ز آه تلخ شيرين ياد بادت
  • ترا من همسرم در هم نشيني
    به چشم زير دستانم چه بيني
  • چنين در پايه زيرم مکن جاي
    وگرنه بر درت بالا نهم پاي
  • به پلپل دانه هاي اشک جوشان
    دوانم بر در خويشت خروشان
  • به باغ افکندت پالود خونم
    چو بر بگرفت باغ از در برونم
  • به معزولي به چشمم در نشستي
    چو عامل گشتي از من چشم بستي
  • چو بي يار آمدي من بودمت يار
    چو در کاري نباشد با منت کار
  • ترا در بزم شاهان خوش برد خواب
    ز بنگاه غريبان روي بر تاب
  • رها کن تا در اين محنت که هستم
    خداي خويشتن را مي پرستم
  • مشو راهي که خر در گل بماند
    ز کارت بي دلان را دل بماند