167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

خسرو و شيرين نظامي

  • ز بس گوهر کمرهاي شب افروز
    در گستاخ بيني بسته بر روز
  • در آن صف کاتش از بيم آب گشتي
    سخن گر زر بدي سيماب گشتي
  • ز خاموشي در آن زرينه پرگار
    شده نقش غلامان نقش ديوار
  • زمين بوسيد و گفتا شادمان باش
    هميشه در جهان شاه جهان باش
  • جهان تا در جهان ياريش مي کرد
    تمناي جهانداريش مي کرد
  • کجا آن تيغ کاتش در جهان زد
    تپانچه بر درفش کاويان زد
  • بسا گرگ جوان کز روبه پير
    به افسون بسته شد در دام نخجير
  • مخور چندان که خرما خار گردد
    گوارش در دهن مردار گردد
  • به قنديل قديمان در زدن سنگ
    به کالاي يتيمان بر زدن چنگ
  • به سرهنگي حمايل کردن تيغ
    بسا مه را که پوشد چهره در ميغ
  • از اين ابلق سوار نيم زنگي
    که در زير ابلقي دارد دو رنگي
  • ستم در مذهب دولت روا نيست
    که دولت با ستمگار آشنا نيست
  • خري در کاهدان افتاد ناگاه
    نگويم واي بر خر واي بر کاه
  • شنيدستم که در زنجير عامان
    يکي بود است ازين آشفته نامان
  • به جباري مبين در هيچ درويش
    که او هم محتشم باشد بر خويش
  • ترا حرفي به صد تزوير در مشت
    منه بر حرف کس بيهوده انگشت
  • نه کم ز آيينه اي در عيب جوئي
    به آيينه رها کن سخت روئي
  • در آب نرم رو منگر به خواري
    که تند آيد گه زنهار خواري
  • به گستاخي مبين در خنده شير
    که نه دندان نمايد بلکه شمشير
  • نهنگ آن به که در دريا ستيزد
    کز آب خرد ماهي خرد خيزد
  • به بخشيدن در آمد دست دريا
    زمين گشت از جواهر چون ثريا
  • ز صد دستان که او را بود در ساز
    گزيده کرد سي لحن خوش آواز
  • چو تخت طاقديسي ساز کردي
    بهشت از طاقها در باز کردي
  • چو بانگ سبز در سبزش شنيدي
    ز باغ زرد سبزه بر دميدي
  • چو قفل رومي آوردي در آهنگ
    گشادي قفل گنج از روم و از زنگ