167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

خسرو و شيرين نظامي

  • چه خوش نازيست ناز خوبرويان
    ز ديده رانده را در ديده جويان
  • به گستاخي در آمد کي دلارام
    گواژه چند خواهي زد بيارام
  • و گر خواهي که در دل راز پوشي
    شکيبت باد تا با دل بکوشي
  • تو خود داني که در شمشير بازي
    هلاک سر بود گردن فرازي
  • چو بازرگان صد خروار قندي
    به ار با من به قندي در نبندي
  • کمند زلف خود در گردنم بند
    به صيد لاغر امشب باش خرسند
  • ز جان شيرين تري اي چشمه نوش
    سزد گر گيرمت چون جان در آغوش
  • همه تن در تو شيريني نهفتند
    به کم کاري ترا شيرين نگفتند
  • که شه را بد بود زنهار خوردن
    بد آمد در جهان بد کار کردن
  • وليکن نرد با خود باخت نتوان
    هميشه با خوشي در ساخت نتوان
  • به اول شربت از حلوا مينديش
    که حلوا پس بود جلاب در پيش
  • بسا بيمار کز بسيار خواري
    بماند سال و مه در رنج و زاري
  • ملک چون ديد کو در کار خام است
    زبانش توسن است و طبع رام است
  • دويدم تا به تو دستي در آرم
    به دست آرم تو را دستي برآرم
  • چو مي بينم کنون زلفت مرا بست
    تو در دست آمدي من رفتم از دست
  • نگويم در وفا سوگند بشکن
    خمارم را به بوسي چند بشکن
  • تو سرمست و سر زلف تو در دست
    اگر خوشدل نشينم جان آن هست
  • اگر ديده شود بر تو بدل گير
    بود در ديده خس ليکن به تصغير
  • و گر جان گردد از رويت عنان تاب
    بود جان را عروسي ليک در خواب
  • عتابي گر بود ما را ازين پس
    ميانجي در ميانه موي تو بس
  • ملک برخاست جام باده در دست
    هنوز از باده دوشينه سرمست
  • چه بايد خويشتن را گرم کردن
    مرا در روي خود بي شرم کردن
  • چو روز بينوائي بر سر آيد
    مرادت خود به زور از در درآيد
  • طرب کن چون در دولت گشادي
    مخور غم چون به روز نيک زادي
  • اگر با تو بياري سر در آرم
    من آن يارم که از کارت بر آرم