167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • مرا طوقيست در گردن فتاده
    از او در عين ما و من فتاده
  • ملامت ميکشم در هر دو عالم
    منم در عشق جانان شاد وخرم
  • اگر در کفر آئي عشق بيني
    نمود عشق هم در عشق بيني
  • اگر در کافري يابي تو دلدار
    نمود بت شکن در کفر بسيار
  • نشان عشق از من بنگر ايدل
    چرا درمانده در آب و در گل
  • نشان عشق در جانم نهانست
    وليکن يار اينجا در ميان است
  • اگر منسوخ گشتم بر در او
    فتادستم بکلي بر در او
  • ترا در ديده ها بينا بديدم
    ترا در لفظها گويا بديدم
  • چنان در لعنت تو ديدم اينجا
    بسي در کوي تو گرديدم اينجا
  • بسي گشت و نديدست جز که افعال
    نهادش در صفاتت در بيان قال
  • مرا چون سجده تو کرده باشم
    چرا در عاقبت در پرده باشم
  • من آدم را نديدم آن تو بودي
    که در ذرات در گفت و شنودي
  • نظر کردم در آندم ديدم آدم
    که پيدا شد نمود تو در آن دم
  • تو قول دوست فرمان بر تو اينجا
    که بگشايد ترا او در در اينجا
  • بگرد کعبه جان در طوافند
    چو سيمرغان همه در کوه قافند
  • جمال يار در ما کل اثر کرد
    نمود عقل در اينجا خبر کرد
  • جمال خويش در وي چون نهاد او
    نمود آمد در اينجا داد داد او
  • که دروي جمع شد در چل صباح آن
    نمود عشق در عين رواح آن
  • همه در تست و تو در جمله پيدا
    شدست اينجا يگه عين مصفا
  • نظر مي کرد خود را ديد در گل
    نمي دانست چيزي مانده در دل
  • در اين معني بسي گفتند اسرار
    همه نقشي بود در عين پندار
  • چنين بهر خودي در خورد و در خواب
    بهشت جاودان از خويش درياب
  • خوشا آندم که آدم در نگنجد
    جهان موئي در آن لحظه نسنجد
  • صفات حق تو داري در صفاتت
    بخواهي برد ره در سوي ذاتت
  • چو آدم باش در جنات و در ذات
    ز خاطر درگذر زين جمله ذرات