167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

خسرو و شيرين نظامي

  • مهين بانو جوابش داد کاي ماه
    به جاي مرکبي صد ملک در خواه
  • مبادا کز سر تندي و تيزي
    کند در زير آب آتش ستيزي
  • همه در گرد شيرين حلقه بستند
    چو حالي بر نشست او بر نشستند
  • در آن صحرا روان کردند رهوار
    وزان صحرا به صحراهاي بسيار
  • گمان بردند که اسبش سر کشيد است
    ندانستند کو سر در کشيد است
  • بسي چون سايه دنبالش دويدند
    ز سايه در گذر گردش نديدند
  • مهين بانو چو بشنيد اين سخن را
    صلا در داد غمهاي کهن را
  • چو در خواب اين بلا را بود ديده
    که بودي بازي از دستش پريده
  • نشد ممکن که در هيچ آبخوردي
    بيابيم از پي شبديز گردي
  • بلي چندان شکيبم در فراقش
    که برقي يابم از نعل براقش
  • قبا در بسته بر شکل غلامان
    همي شد ده به ده سامان به سامان
  • رونده کوه را چون باد مي راند
    به تک در باد را چون کوه مي ماند
  • نپوشد بر تو آن افسانه را راز
    که در راهي زني شد جادوئي ساز
  • شده شيرين در آن راه از بس اندوه
    غبار آلود چندين بيشه و کوه
  • پديد آمد چو مينو مرغزاري
    در او چون آب حيوان چشمه ساري
  • ز شرم آب از رخشنده خاني
    شده در ظلمت آب زندگاني
  • چو قصد چشمه کرد آن چشمه نور
    فلک را آب در چشم آمد از دور
  • پرندي آسمان گون بر ميان زد
    شد اندر آب و آتش در جهان زد
  • تن سيمينش مي غلطيد در آب
    چو غلطد قاقمي بر روي سنجاب
  • در آب چشمه سار آن شکر ناب
    ز بهر ميهمان مي ساخت جلاب
  • گرامي بود بر چشم جهاندار
    چنين تا چشم زخم افتاد در کار
  • که نتوان راه خسرو را گرفتن
    نه در عقده مه نو را گرفتن
  • چو هر کو راستي در دل پذيرد
    جهان گيرد جهان او را نگيرد
  • حکايت کرد کاختر در وبالست
    ملک را با تو قصد گوشمالست
  • گر آيد نار پستاني در اين باغ
    چو طاووسي نشسته بر پر زاغ