167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

خسرو و شيرين نظامي

  • چو کار از مهد با ميدان فتادش
    جهان از دوستي در جان نهادش
  • چو سالش پنج شد در هر شگفتي
    تماشا کردي و عبرت گرفتي
  • بر اين گفتار بر بگذشت يک چند
    که شد در هر هنر خسرو هنرمند
  • در آن آماج کو کردي کمان باز
    ز طبل زهره کردي طبلک باز
  • چو برق نيزه را بر سنگ راندي
    سنان در سينه خارا نشاندي
  • نظر در جستنيهاي نهان کرد
    حساب نيک و بدهاي جهان کرد
  • زمين جو جو شده در زير پايش
    فلک را جو به جو پيموده رايش
  • منادي را ندا فرمود در شهر
    که واي آن کس که او بر کس کند قهر
  • اگر اسبي چرد در کشتزاري
    و گر غصبي رود بر ميوه داري
  • و گر کس روي نامحرم به بيند
    همان در خانه ترکي نشيند
  • چو شه در عدل خود ننمود سستي
    پديد آمد جهان را تندرستي
  • چو سلطان در هزيمت عود مي سوخت
    علم را مي دريد و چتر مي دوخت
  • در آن خانه که آن شب بود رختش
    به صاحبخانه بخشيدند تختش
  • مگر شاه آن شفاعت در پذيرد
    گناه رفته را بر وي نگيرد
  • هنوزم بوي شير آيد ز دندان
    مشو در خون من چون شير خندان
  • که طفلي خرد با آن نازنيني
    کند در کار از اينسان خرده بيني
  • به نيک و بد مشو در بند فرزند
    نيابت خود کند فرزند فرزند
  • از آن حضرت چو بيرون رفت خسرو
    جهان در ملک داد آوازه نو
  • چو آمد زلف شب در عطر رسائي
    به تاريکي فرو شد روشنائي
  • نياي خويشتن را ديد در خواب
    که گفت اي تازه خورشيد جهان تاب
  • دلارامي تو را در بر نشيند
    کزو شيرين تري دوران نبيند
  • چهارم چون صبوري کردي آغاز
    در آن پرده که مطرب گشت بي ساز
  • نوا سازي دهندت بار بدنام
    که بر يادش گوارد زهر در جام
  • ز نقاشي به ماني مژده داده
    به رسامي در اقليدس گشاده
  • چنان در لطف بودش آبدستي
    که بر آب از لطافت نقش بستي