167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

خسرو و شيرين نظامي

  • در آن جزوي که ماند از عشقبازي
    سخن راندم نيت بر مرد غازي
  • اگر بي عشق بودي جان عالم
    که بودي زنده در دوران عالم
  • مشو چون خر بخورد و خواب خرسند
    اگر خود گربه باشد دل در و بند
  • نرويد تخم کس بي دانه عشق
    کس ايمن نيست جز در خانه عشق
  • ز سوز عشق بهتر در جهان چيست
    که بي او گل نخنديد ابر نگريست
  • گر آتش در زمين منفذ نيابد
    زمين بشکافد و بالا شتابد
  • و گر آبي بماند در هوا دير
    به ميل طبع هم راجع شود زير
  • کمر بستم به عشق اين داستان را
    صلاي عشق در دادم جهان را
  • تعصب را کمر در بسته چون شير
    شده بر من سپر بر خصم شمشير
  • در دنيا بدانش بند کرده
    ز دنيا دل بدين خرسند کرده
  • درآمد سر گرفته سر گرفته
    عتابي سخت با من در گرفته
  • چو داري در سنان نوک خامه
    کليد قفل چندين گنج نامه
  • در توحيد زن کاوازه داري
    چرا رسم مغان را تازه داري
  • ز شورش کردن آن تلخ گفتار
    ترشروئي نکردم هيچ در کار
  • مگر شيرين بدان کردي دهانم
    که در حلقم شکر گردد زبانم
  • در اين گفتن ز دولت ياريت باد
    برومندي و برخورداريت باد
  • چراغند اين دو سه پروانه خويش
    پديدار آمده در خانه خويش
  • چو تو حالي نهادي پاي در پيش
    به کنجي هر کسي گيرد سر خويش
  • مدم دم تا چراغ من نميرد
    که در موسي دم عيسي نگيرد
  • فلک در طالعم شيري نموده است
    وليکن شير پشمينم چه سوداست
  • به هشتاد و نود چون در رسيدي
    بسا سخني که از گيتي کشيدي
  • پس آن بهتر که خود را شاد داري
    در آن شادي خدا را ياد داري
  • که چون شد ماه کسري در سياهي
    به هرمز داد تخت پادشاهي
  • نسب را در جهان پيوند مي خواست
    به قربان از خدا فرزند مي خواست
  • چو ميل شکرش در شير ديدند
    به شير و شکرش مي پروريدند