167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

خسرو و شيرين نظامي

  • زمين را بوسه ده در بزم شاهي
    که دارد بر ثريا بارگاهي
  • ببخشد دست او صد بحر گوهر
    که در بخشش نگردد ناخنش تر
  • زحل گر نيستي هندوي اين نام
    بدين پيري در افتادي ازين بام
  • اگر صد کوه در بندد به بازو
    نباشد سنگ با زر هم ترازو
  • گر از نعلش هلال اندازه گيرد
    فلک را حلقه در دروازه گيرد
  • از آن عهده که در سر دارد اين عهد
    بدين مهدي توان رستن از اين مهد
  • اگر خود مار ضحاکي زند نيش
    چو در خيل فريدوني مينديش
  • چو شد پرداخته در سلک اوراق
    مسجل شد بنام شاه آفاق
  • اگر برگ گلي بيند در اين باغ
    بنام شاه آفاقش کند داغ
  • چنان در کار آن دلدار دل بست
    که از تيمار کار خويشتن رست
  • چنان در دل نشاند آن دلستان را
    که با جانش مسلسل کرد جان را
  • بهاري نو برآر از چشمه نوش
    سخن را دست بافي تازه در پوش
  • در اين منزل بهمت ساز بردار
    درين پرده به وقت آواز بردار
  • چو خون در تن عادت بيش گردد
    سزاي گوشمال نيش گردد
  • سخن کم گوي تا بر کار گيرند
    که در بسيار بد بسيار گيرند
  • سخن گوهر شد و گوينده غواص
    به سختي در کف آيد گوهر خاص
  • نه بيني وقت سفتن مرد حکاک
    به شاگردان دهد در خطرناک
  • نصيحت هاي هاتف چون شنيدم
    چون هاتف روي در خلوت کشيدم
  • در آن خلوت که دل درياست آنجا
    همه سرچشمه ها آنجاست آنجا
  • اگر چه در سخن کاب حياتست
    بود جايز هر آنچه از ممکنات است
  • چو صبح صادق آمد راست گفتار
    جهان در زر گرفتش محتشم وار
  • مرا چون مخزن الاسرار گنجي
    چه بايد در هوس پيمود رنجي
  • وليکن در جهان امروز کس نيست
    که او را درهوس نامه هوس نيست
  • نه در شاخي زدم چون ديگران دست
    که بروي جز رطب چيزي توان بست
  • به عشقي در که شست آمد پسندش
    سخن گفتن نيامد سودمندش