167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • آسيا وار گه نمودي سير
    چون فلک در اراضي تسعين
  • خبر عدل او چنان مشهور
    که در آفاق غزوه صفين
  • ابر پاشيده بر دمن لؤلؤ
    باد گسترده در چمن ديباه
  • از در نابخردي گشتم روان
    جانب انگشت گر از عنبري
  • بر در يأجوجيان کردم گذار
    از رواق شوکت اسکندري
  • حيدري کز نيروي بازوي خويش
    کرده در روز محابا صفدري
  • خسروا اي دست احسان ترا
    در سخاوت دعوي پيغمبري
  • که ناگه بحر طبع من بجوشيد
    برون افکند در شاهواري
  • جناب حاجي آقاسي که اوراست
    در امر آفرينش پيشکاري
  • نخندد هيچکس در روز قهرش
    مگر بر کوه کبک کوهساري
  • نشايد داد در دوران جاهش
    جهان را نسبت بي اعتباري
  • حسين خان آسمان مکرمت را
    چو يکتا ديد در خدمتگزاري
  • آنکو نظر حزم دوربينش
    در دل نگرد صورت اماني
  • تا تيغ هلاليش ديده خورشيد
    افکنده سپر در جهان ستاني
  • اندام معاني برهنه بيند
    ادراک تو در کسوت مباني
  • ختمست در اقليم دانش امروز
    بر من لقب صاحب القراني
  • تا ملک بقا جاودان بماند
    در ملک بقا جاودان بماني
  • وامروز سرود در کف موسي
    افسون اوبار گرزه ثعباني
  • چو مدح او کنم اجزاي عالم
    زبان گردند در همداستاني
  • ملکشاه نخستينست خسرو
    تو در پيشش نظام الملک ثاني
  • بساط نقطه موهوم خصمت
    نيايد در نظر از بي نشاني
  • آهم به دلت نکرد تأثير
    در سنگ فرو نرفت مسمار
  • در سايه زلف خط و خالت
    مانند به شبروان عيار
  • بيا قاآنيا خاقاني آسا
    در درج معاني باز مي کن
  • تابستان چون به شميران چميد
    در کنف خسرو ايران خزيد
  • عيد عجمي به فر فروردين
    در سبزه گرفت ساحت غبرا
  • ديوان محتشم کاشاني

  • خاک در بنده کمينت
    تاج سر بنده کمين است
  • خواهم شومت دچار اما
    در خواب که دربرت کشم تنگ
  • دل ميشنو اندم در آن زلف
    ناليدن طاير شب آهنگ
  • در پاي فتادنم ز کويت
    عذريست چو عذر محتشم لنگ
  • در هلاکم چه ميکني تعجيل
    اي طفيل تو عمر مستعجل
  • هنوز استمالت دهد در عذابم
    بدآموز آزار فرماست گوئي
  • ماهي تو درين لباس شبرنگ
    يا آب حيات در سياهي
  • ابرو بنما و رخ که بينند
    در خيمه آفتاب ماهي
  • در هفت زمين تزلزل انداخت
    سروش که هنوز نوخرام است
  • گر شرم بودي هرگز نکردي
    در روي معشوق نظاره عاشق
  • در زميني که از غبار مصاف
    چهره آسمان نهان باشد
  • گه ز دست يلان تيرانداز
    لرزه در پيکر کمان باشد
  • هرکجا چاشني چشاند گرز
    مرد را مغز در دهان باشد
  • اولين حمله تو را در پي
    فتنه آخرالزمان باشد
  • هر بنده بارگه نشينش
    در مرتبه باد شه نشان باد
  • فتحش به ملازمت شب و روز
    در سلسله ملازمان باد
  • تو آن آصف نشاني کاوفتاده
    ز توصيف سليماني در اقطار
  • گل گلشن شهرياري عليخان
    که در فيض باريست ابر بهاري
  • سمي محمد که يکتاست اسمش
    در القاب تنزيلي آسماني
  • زبان صلاح تو شمشير قاطع
    در اصلاح آفات آخر زماني
  • بود تا در آغاز عمر مطول
    جواني طراوت ده زندگاني
  • باري آنها فتاد در تعويق
    از تقاضاي بخت نافرجام
  • مي تواند نهاد حکمت تو
    نرمي موم در مزاج رخام
  • مي تواند شد از تصرف تو
    نطفه تغييرياب در ارحام