167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان ناصر خسرو

  • بي کار چراست عقل در تو
    بر کار هميشه تيز دندان
  • اي آمده زان سراي و مانده
    يک چند در اين سراي مهمان
  • «چون تو بزني بخورد بايدت »
    اين خود مثل است در خراسان
  • تن خورد در اين جهان و او مرد
    بر جان نبود ز مرگ نقصان
  • افتاده به چاه در، چه بايدت
    بر برده به چرخ طاق و ايوان؟
  • چون خيره شود سرت در آن راه
    رهبر نبوي تو بلکه حيران
  • ازين روغن در اين هاون طلب کن
    که بي روغن چراغت نيست روشن
  • وگر چون ترب بي روغن شده ستي
    بخيره ترب در هاون ميفگن
  • نهال آنگه شود در باغ برور
    که برداريش از آن پيشينه معدن
  • اگر خواهي که بوي خوش بيابي
    به مشک سوده در بايد دميدن
  • دل از بيهوده خالي کن خرد را
    به دسته ي سير در خوش نيست سوسن
  • به حکمت شايدت مر خويشتن را
    هم اينجاست در بهشت عدن ديدن
  • چو در پيدا نهاني را ببيني
    بدان کامد سوي تو فضل ذوالمن
  • در اين پيدا نهاني را چو ديدي
    برون رفت اشترت از چشم سوزن
  • چو قصد شعر حجت کرد خواهي
    به فکرت دامن دل در کمر زن
  • گوئي «مکنش لعنت » ديوانه ام که خيره
    شکر نهم طبرزد در موضع تبرزين؟
  • وانگه چهار تن را در باغ خويش بنشاند
    دانا به کار بستان يکسر همه دهاقين
  • خوگي بدو درآمد در پوست ميش پنهان
    بگريخته ز شيران مانده ذليل و مسکين
  • بنگر به چشم عبرت تا خلق را ببيني
    برسان جمع مستان افتاده در مجانين
  • به آتش خرسندي يشکش بسوز
    بر در پرهيزش بر دار کن
  • چون به در خانه زنگي شوي
    روي چو گلنارت چون قار کن
  • نيک خوئي را به ره عمر در
    زير خرد مرکب رهوار کن
  • خوب حصاري بکش از گرد خويش
    خوي نکو را در و ديوار کن
  • علت پوشيده مدار از طبيب
    بر در او خواهش و زنهار کن
  • امروز به آب چشم تو حورا
    در باغ بشست سبزه پيراهن