نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان ناصر خسرو
بر کف جاهل همي گويد نبيد
در
بر فاسق همي گويد غلام
در
تعجب مانده بودم زين قبل
تا بگاه صبح بام از گاه شام
وين سپاه بي کران
در
يکدگر
اوفتاده چون سگان اندر عظام
بر
در
شوخي بنه شرم و خرد
وانگهي گستاخ وار اندر خرام
در
تنوري خفته با عقل شريف
به که با جاهل خسيس اندر خيام
وگرت بست به بندي قوي اين ديو بزرگ
خامش و، طبل مزن بيهده
در
زير گليم
در
خواب نديدي مگر خيالم
آن سرو سهي قد مشک خالم
گاه از
در
مير جليل گويد
«بنگر به فر و نعمت و جلالم
چه ت بود نگشتي هنوز پيري
که ت رخت نمانده است
در
جوالم؟»
وانجا که بيايد تموز جاهل
من خفته و آسوده
در
ظلالم
گر نيز غرور جهان بخرم
پس همچو تو گم بوده
در
ضلالم
در
حب رسول خدا و آلش
معروف چو خورشيد بر زوالم
در
باغ و راغ دفتر ديوان خويش
از نثر و نظم سنبل و ريحان کنم
در
مجلس مناظره بر عاقلان
از نکته هاي خوب گل افشان کنم
وانگه مر اهل فضل اقاليم را
در
قصر خويش يکسره مهمان کنم
تا اندرو نيايد نادان، که من
خانه همي نه از
در
نادان کنم
گر
در
لباس جهل دلم خفته بود
اکنون از آن لباسش عريان کنم
آن ديو را که
در
تن و جان من است
باري به تيغ عقل مسلمان کنم
تا سخت زود من چو فلان مر تو را
در
مجلس امير خراسان کنم »
از من خسيس تر که بود
در
جهان
گر تن به نان چو گربه گروگان کنم؟
خفته ازاني که نبيني ز جهل
در
دل تاريک همي جز ظلام
دنيا
در
دام تو آيد به دين
بي دين دنيا نبود جز که دام
خوار برون راندت آخر ز
در
گرچه بخواند به نويد و خرام
خام نگون بخت برآيد به تخت
گر برود
در
سخنش نام خام
اهرون از علم شد سمر به جهان
در
گر تو بياموزي، اي پسر، تؤي اهرون
صفحه قبل
1
...
5048
5049
5050
5051
5052
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن