167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان ناصر خسرو

  • بر کف جاهل همي گويد نبيد
    در بر فاسق همي گويد غلام
  • در تعجب مانده بودم زين قبل
    تا بگاه صبح بام از گاه شام
  • وين سپاه بي کران در يکدگر
    اوفتاده چون سگان اندر عظام
  • بر در شوخي بنه شرم و خرد
    وانگهي گستاخ وار اندر خرام
  • در تنوري خفته با عقل شريف
    به که با جاهل خسيس اندر خيام
  • وگرت بست به بندي قوي اين ديو بزرگ
    خامش و، طبل مزن بيهده در زير گليم
  • در خواب نديدي مگر خيالم
    آن سرو سهي قد مشک خالم
  • گاه از در مير جليل گويد
    «بنگر به فر و نعمت و جلالم
  • چه ت بود نگشتي هنوز پيري
    که ت رخت نمانده است در جوالم؟»
  • وانجا که بيايد تموز جاهل
    من خفته و آسوده در ظلالم
  • گر نيز غرور جهان بخرم
    پس همچو تو گم بوده در ضلالم
  • در حب رسول خدا و آلش
    معروف چو خورشيد بر زوالم
  • در باغ و راغ دفتر ديوان خويش
    از نثر و نظم سنبل و ريحان کنم
  • در مجلس مناظره بر عاقلان
    از نکته هاي خوب گل افشان کنم
  • وانگه مر اهل فضل اقاليم را
    در قصر خويش يکسره مهمان کنم
  • تا اندرو نيايد نادان، که من
    خانه همي نه از در نادان کنم
  • گر در لباس جهل دلم خفته بود
    اکنون از آن لباسش عريان کنم
  • آن ديو را که در تن و جان من است
    باري به تيغ عقل مسلمان کنم
  • تا سخت زود من چو فلان مر تو را
    در مجلس امير خراسان کنم »
  • از من خسيس تر که بود در جهان
    گر تن به نان چو گربه گروگان کنم؟
  • خفته ازاني که نبيني ز جهل
    در دل تاريک همي جز ظلام
  • دنيا در دام تو آيد به دين
    بي دين دنيا نبود جز که دام
  • خوار برون راندت آخر ز در
    گرچه بخواند به نويد و خرام
  • خام نگون بخت برآيد به تخت
    گر برود در سخنش نام خام
  • اهرون از علم شد سمر به جهان در
    گر تو بياموزي، اي پسر، تؤي اهرون