167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان ناصر خسرو

  • فرعون روزگار زمن کينه جوي گشت
    چون من به علم در کف موسي عصا شدم
  • تا مير مؤمنان جهان مرحبام گفت
    نزديک مؤمنان ز در مرحبا شدم
  • وز قول يکي چو نيش تيز است
    در جان و، يکي چو نرم مرهم
  • ناگفته سخن خيوي مرد است
    خوش نيست خيو مگر که در فم
  • زي عامه چو خار خوارم ايراک
    در ديده کور عامه خارم
  • رو تو به قطار خويش ايراک
    من با تو شتر نه در قطارم
  • من گر چه تو شاه و پيشگاهي
    با قول چو در شاهوارم
  • من خفته به جهل و او همي برد
    با ناز گرفته در کنارم
  • در شور ستانت چنان گمان است
    کان ميوه ستان است و باغ خرم
  • شو دست بدو در زن و جدا شو
    زين گم ره کاروان و بي شبان رم
  • در حشر مکرم بود کسي کو
    گشته است به اکرام او مکرم
  • اين فلکي جان مرا شصت سال
    داشت در اين زندان چاهي تنم
  • گر تنم از گلشن دورست من
    از دل پر حکمت در گلشنم
  • شصت و دو سال است که بکوبد همي
    روز و شبان در فلکي هاونم
  • گرد گر گشت تنم نيست عجب زيراک
    از تن پير در اين گنبد گردانم
  • گر به باد تو کنم خرمن خود را باد
    نبود فردا جز باد در انبانم
  • چون نترسم که چو جائي بروم ديگر
    به بد خويش بياويزم و در مانم؟
  • چند پرسي که «چگوئي تو به ياران در؟»
    چون نپرسي زهمه امت يکسانم؟
  • پيش من سرکه منه تا نکني در دل
    که بخري به دل سرکه سپندانم
  • از در سلطان ننگ است مرا زيراک
    من به نيکو سخنان بر سر سرطانم
  • پيش دنيا نکنم دست همي تا او
    نکشد در قفص خويش به دستانم
  • تخته کشتي نوحم به خراسان در
    لاجرم هيچ خطر نيست ز طوفانم
  • عدل و احسان تو طوق است در اين گردن
    غرقه عدل تو و بنده احسانم
  • از در مهلت نيند اينها وليک
    تو، خدايا، هم کريمي هم حليم
  • در حريم خانه پيغمبرت
    مر مرا از توست دو جهاني نعيم