167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان ناصر خسرو

  • آنجا که سخن دان بگشايد در منطق
    از مرد سخن هرگز گويند نعالش؟
  • گر نيست به جعبه ش در چون تير مقالي
    کس دست نگيرند ز پيروز و ينالش
  • زين مال و ازين آب رسيد احمد تازي
    در عالم گوينده دانا به کمالش
  • آن کس که گرش اعمي در خواب بيند
    روشن شودش ديده ز پر نور خيالش
  • در باغ پديد آمد مينوي خداوند
    بنديش و مقر آي به يزدان و به مينوش
  • اين عاريتي تن عدوي توست عدو را
    دانا نگرد خيره چنين تنگ در آگوش
  • از ميش تن خويش به طاعت چو خردمند
    در علم و عمل فايده خويش همي دوش
  • پرهيز همي ورز، در الفغدن دانش
    دايم ز ره چشم و ره گوش همي کوش
  • در طاعت بي طاقت و بي توش چرائي؟
    اي گاه ستمگاري با طاقت و با توش!
  • اي حجت اگر گنگ نخواهي که بماني
    در پيش خداوند، سوي حجت کن گوش
  • گهي در بارد گهي عذر خواهد
    همان ابر بدخوي کافور بارش
  • پر از حلقه شد زلفک مشک بيدش
    پر از در شهوار شد گوشوارش
  • چرا گر موحد نگشته است گلبن
    چنين در بهشت است هال و قرارش
  • نگه کن بدين کاروان هوائي
    که کافور و در است يکرويه بارش
  • در اين حصار از جهان کيست؟ آن کس
    که بگداخت کفر از تف ذوالفقارش
  • به زنهار يزدان درون جاي يابي
    اگرجاي جوئي تو در زينهارش
  • در بحر ظلال کشتيي نيست
    جز حب علي به قول مطلق
  • دل نهادي در اين سراي سپنج
    سنگ بسيار ساختي بر سنگ
  • دشمن از تو همي گريزد و تو
    سخت در دامنش زده ستي چنگ
  • چون بياشفت بر کلنگ در ابر
    گم شود راه بر پرنده کلنگ
  • به يک اندازه اند بر در بخت
    مرد فرهنگ با مقامر و شنگ
  • نروم اندر اين بزرگ رمه
    که بدو در نهاز شد بز لنگ
  • شعر او خوان که اندرو يابي
    در بنهاده تنگ ها بر تنک
  • در تن ناخوب فعل نيک را
    جمع کن چون انگبين اندر سفال
  • راستي در کار برتر حيلت است
    راستي کن تا نبايدت احتيال